دل اگاه

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

شنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٧

 

خسرو هم از این جهان رفت

درود به همه دوستای قدیمیم

نمیدونم الان اولین باری هست که در خارج از کشور خودم هستم و خبر مرگ یکی از هنرمندای محبوبمو می شنوم ... حس خیلی غریبی هست هنرمندی که که با حالت های مخصوص به خودش انحصار خاصی رو به کاراش می داد.....  خدا بیامرزدت خسرو جان ... فک کنم همه با فیلمای اون خاطره دارید و در صد در صد شرط می بندم که با سریال خانه سبز کلی خاطره دارینو همراه با خونواده هاتون شبا دور همی جمع م شدیدو بازی خسرو رو نگاه می کردید و لبخند می زددی.............. یادت بخر خسرو

******************

و اما ....

«سلام خسرو جان

بی‌خبر گذاشتی و رفتی. بدون خداحافظی!

دو هفته پیش هم که آخرین جایزه‌ات رو گرفتی، روی صحنه لام تا کام حرف نزدی. از گوشه صحنه اومدی بالا و آروم جایزه‌ات را گرفتی؛ برای سی سال حضور پرشور و شوقت در سینمایی که این روزها چندان شور و شوقی در آن نیست.

فقط لبخند زدی و رفتی پایین و لای جمعیت گم شدی. خوب اگه قرار بود بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی، چند کلمه‌ای برای ما که پشت سرت بودیم، حرف می‌زدی!

یادمه وقتی آمدی رو صحنه، حالت خوب بود.

آخه یکی دو بار دیگه که این اواخر روی صحنه اومدی و دیدمت، حالت زیاد خوب نبود. ولی این دفعه، همه خوشحال شدیم. فقط نمی‌دونستیم داری میری. نمی‌دونم خودت می‌دونستی یا نه. می‌گن آدمای خوب قبل از رفتن، حال‌شون خیلی خوب می‌شه؛ چون دارن می‌رن یه جای خوب. ما از کجا باید می‌فهمیدیم که این حال خوب نشانه‌ی چیه؟ همیشه بعد از این‌که اتفاق می‌افته، می‌فهمیم. ولی فکر کنم خودت می‌دونستی؛ چون هیچی نگفتی و اون‌جوری فقط لبخند زدی. شاید داشتی خداحافظی می‌کردی و ما نمی‌فهمیدیم. ولی چه خداحافظی باشکوهی! خیلی‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظی کنن؛ اما نمی‌تونن. شاید هم اون لبخند همین معنا رو داشت. شاید اگر حرف می‌زدی، همه‌ی خداحافظی‌ات می‌شد همون چند تا کلمه؛ ولی چون همیشه شاعر بودی، فقط مهربان و با سپاس نگاه کردی و لبخند زدی. حالا که فکر می‌کنم، می‌فهمم این‌جوری بیش‌تر حرف زدی.

من هی باید از تو یاد بگیرم. یادته سال‌ها پیش وقتی از مشهد به تهران آمدم، تو روی صحنه‌های تئاتر می‌درخشیدی. من کلی دویدم تا روی صحنه بیام و دیده بشم.

بعدها هم که تو روی پرده سینماها می‌درخشیدی، باز هم من کلی دویدم تا روی پرده بیام و دیده بشم.

یادته من اولین فیلمم رو که بازی کردم، تو «هامون» بودی. من یادمه که در فیلم «کیمیا»، دست منو می‌گرفتی. کلی حال می‌دادی که رو بیام و دیده بشم. بعد هم فقط یک بار دیگه شانس داشتم در کنار تو بازی کنم؛ تو فیلم «درد مشترک»، چه بامسما.

ارتباط من با تو، مثل کوهنوردها با کوه‌هاست. هر قله‌ای رو که فتح می‌کنن، می‌بینن پشتش یه قله‌ی بلندتر هست. من هرچی می‌دوم، تو یه قدم جلوتری؛ مثل الآن. جلوتری دیگه عموجون. رفتی اون‌ور. نمی‌دونم چقدر دیگه باید بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمی‌دونم در چه وضعیتی میام اون‌ور.

پس از اون‌ور یه دعایی برای من بکن. میگن دعای اون‌وری‌ها برای این‌وری‌ها زودتر مستجاب می‌شه. این‌جوری که تو رفتی، کلی «خدابیامرزی» و «یادش بخیر» و «حال‌های خوب» و «یادهای خوب» و .. بدرقه‌ی راهته.

من که شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشی، یه نگاهی به این‌ور بندازی می‌بینی.

دست پر رفتی دیگه. می‌بینی چقدر از من جلوتری! کلی باید بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.

البته جات پیش ما خالیه. هنوز سینمای ایران کلی با تو کار داشت. ولی خوب مثل به دنیا آمدنه دیگه. موقعش که برسه، باید متولد بشیم. ما یه تولد رو دیدیم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارک.

می‌دونم اون‌جا کلی از بر و بچه‌های سینما و تئاتر اومدن پیشوازت. حتما کلی هم تدارک دیدن.

ما که اون دنیا به بازیگری‌مون ادامه می‌دیم. اون‌جا هم حتما نمایش هست. اون‌وری‌هام حتما به سرگرمی احتیاج دارن. پس اون‌جا بی‌کار نمی‌مونیم. وقتی مردم رو سرگرم می‌کنیم و حال‌شون خوب می‌شه. یه خدابیامرزی به ما و پدر و مادرمون می‌گن دیگه. وقتی مردم تو خیابون تو رو می‌دیدند و بی‌اختیار لبخند می‌زدند، خودش خدابیامرزیه دیگه. وقتی مردم می‌فهمن که تو رفتی و دیگه میون ما نیستی، گریه می‌کنن و جاتو خالی می‌کنن، خدابیامورزیه دیگه.

می‌بینی خدا چه لطفی به تو داشته که این موقعیت و جایگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحویلت می‌گیره و می‌بردت روی صحنه‌ها و پرده‌های اون‌جا، که بازم مردم اون‌ور ببیننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابیامرزی ادامه داشته باشه.

به امید دیدار»

رضا کیانیان

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

پنجشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٧

 

نمیشود هم زمان با چن رویی 3 طرف رو داشت!!

دروووووووووووود به همه و به قول یکی درود مخصوصوص به همه مخصوصا کسانی که  در خانه پدری هستنچشمک

*************

این مدتی که نبودم در وبم اتفاقات زیادی برام پبش اومد ... اول از آقا جمال بگم که قراره من در اول سپتامبر از پروپوزالم دفاع کنم و خوشبختانه اولین جواب آزمایشم رو گرفتملبخند .... فعلا که مشغول دفاع از می نی هستم که آقا جمال یا برام پارتی بازی کرده یا یه آشی برام پخته که من الان دارم با استادی که قبلا شاگردش بوده پروژه رو گرفتم و البته از نوع کاتالیستی!!! ..... فعلا هم بم میگه که امید تو حرفه ای هستی!!!از خود راضی

درسام هم تموم کردم و الان درام خودمو اماده می کنم برای کارای سخت تر و انجام دادن ایده پیشنهادی برای تزم!!

****************

چن وقت پیش بود که یه اتفاق خیلی نادر و عجیبی برام رخ داد. در واقع یه حدیثی برام پیش اومد که بعد از اون حدیث، من عطا         ی بعضی ها را به لقاء شون بخشیدم.!! خوشبختانه گذشتن از این اتفاق با کمک یک سری دوستای خوبم در ایران و البته کانادا و فرانسه و بخصوص یکی از شخصیتایی که 5سالی شاگرد آقا جمال بوده و البته تجربه زیادی هم داره( و من اکنون دارم راه اونو ادامه میدم) هموار شد......

البته بازی رو من شروع نکردم !! اما دوستایی که منو از مدت ها قبل میشناسن بم گفتن که امیت خدا به داد اون کسانی برسه که تو می خوای بازیشون بدی از این به بعد .... ....  کارایی دارم می کنم که کم کم صداش در می یاد!!نیشخند

**************

تابستون اینجا هم بالاخره دیدیم ....انصافا طبیعت خیلی قشنگی داره ... تو این مدت با دوستای قدیمیم که خیلی هاشون الان تشکیل خونواده دادن به این ور اون ور دارم می رم در واقع اونا می یان اینحا و منو می چرخونن!!! .... فعلا برای یک چیز مهمی اپلای کردم ... منتظرم اگه کانفیرم شه در اکتبر کارایی وکنمچشمک

****************

و اما ................

چن هفته پیش در دانشگاه زنجان حادثه ای رخ داد ، خلاصهء ماجرا این بود که معاون دانشجویی دانشگاه در ظاهر قصد تجاوز به دختر دانشجویی داشت!! و فیلم این ماجرا پخش شد!!

این ماجرا از چن لحاظ خیلی جالب بود برام .... در حال حاضر کاری ندارم من که این ماجرا صحنه سازی بوده یا نه .... حرفایی که بعضی ها شاید بزنن و اون رو سیاسی می کنن

1-    اولین چیزی که خیلی جالب بود قیافه و حرکات اون معاون دانشجویی بود ... مثه یک گنجشکی خودشو به این ورو اون ور میزد... نمیدونم چه قد تجربه دارین شماها و تا حالا با چشِ خودتون دیدین که مچ کسی رو بگیریرد ... کسی که در ظاهر یه جور دیگه حرف میزنه و ادعا داره اما در خفا آن کار دگر کند!!! برای من هم در زمانی که در ایران بودم و در شورای صنفی با یه سری بچه ها مچ مسوولی رو گرفتیم در یونی که اتفاقا از این کارا .... و هم در این ولایت به ظاهر غریب اما بسیار آشکارساز....

     اغلب این ادما در اول کار واقعا دست و پاشونو به طرز مفتضحانه ای گم می کنن اما بعدا     با گذشت زمان خیلی عادی رفتارشنو نشون میدن که یکی از علتاش می تونه این باشه که اینا ذاتا این جوری ان و دوم می تونه این باشه که زشتی و بدی این کارا دیگه براشون افتادس و تازه باشون هم که اگه بخوای حرف بزنی هزار و یک توجیه می یارن و حتی فراتر از این، مدعی هم می شن و طلب کار و در واقع جای شاکی و محکوم رو میخوان عوض کنن!!!

2-    دومین نکته ای که الان به ذهنم می رسه اینه که واقعا آفتاب پشت ابر پنهان نمیمونه!!! این گونه ادما گونه ای رفتار می کنن و ادعا می کنن که علامه دهر هستن و خیلی زرنگ!!! بنابراین هم در ظاهر بروت میخندن و صحبت از نیکوکاری؛ فداکاری و انجام کارای صالح و  ...  می کنن و اما در پشت هزارتا کثافت کاری می خوان بکنن!! بالاخره دست اینا رو میشه و نمیتونن هر دو طرف و یا در واقع هر 3 طرف رو داشته باشن .... مثلا اون استادِ نمیتونه هم زندگی خصوصی رو داشته باشه و با خانمی که در ایران دارد و در خانه اش دارد زندگی کند و هم در عین حال به بهانه های مختلف و ادعاهای واهی و یا حتی فریب دادن دختران دانشجو که در خارج از خانه خودش دارد ارتباط برقرار کند و هم از جهت سوم در دانشگاه و جلوی هم تیپ هاش ادعاهای انسان نمایی داشته باشد.... شاید در ظاهر اون همکاراش جلوش لبخند بزنن اما درپشت همه میدونن که اون استاد  چی کارس!! ...... دراین دنیا ادم یک سری  تقاص ها رو پس می ده!!! و این گونه ادم ها با همه ادعاهای زرنگی شون بی ابرو و تنها خواهند شد!!!

3-    نکته سومی که باید به اون اهمیت داد جرات اون دختر شجاع است که وقتی این موضوع برایش پیش اومد ساکت ننشست و اون رو همگانی کرد!! این تغییر فرهنگ که اگه در این موارد اشتباهی بشه همش تقصیر دختر هست که اینگونه راه رفت ... این گونه حرف زد ... این گونه لباس پوشید باید عوض شه!!! اما رفتا دختر بسیار منطقی و عقلانی بود!!

 

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

پنجشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٧

 

نمیشود هم زمان با چن رویی 3 طرف رو داشت!!

دروووووووووووود به همه و به قول یکی درود مخصوصوص به همه مخصوصا کسانی که  در خانه پدری هستنچشمک

*************

این مدتی که نبودم در وبم اتفاقات زیادی برام پبش اومد ... اول از آقا جمال بگم که قراره من در اول سپتامبر از پروپوزالم دفاع کنم و خوشبختانه اولین جواب آزمایشم رو گرفتملبخند .... فعلا که مشغول دفاع از می نی هستم که آقا جمال یا برام پارتی بازی کرده یا یه آشی برام پخته که من الان دارم با استادی که قبلا شاگردش بوده پروژه رو گرفتم و البته از نوع کاتالیستی!!! ..... فعلا هم بم میگه که امید تو حرفه ای هستی!!!از خود راضی

درسام هم تموم کردم و الان درام خودمو اماده می کنم برای کارای سخت تر و انجام دادن ایده پیشنهادی برای تزم!!

****************

چن وقت پیش بود که یه اتفاق خیلی نادر و عجیبی برام رخ داد. در واقع یه حدیثی برام پیش اومد که بعد از اون حدیث، من عطا         ی بعضی ها را به لقاء شون بخشیدم.!! خوشبختانه گذشتن از این اتفاق با کمک یک سری دوستای خوبم در ایران و البته کانادا و فرانسه و بخصوص یکی از شخصیتایی که 5سالی شاگرد آقا جمال بوده و البته تجربه زیادی هم داره( و من اکنون دارم راه اونو ادامه میدم) هموار شد......

البته بازی رو من شروع نکردم !! اما دوستایی که منو از مدت ها قبل میشناسن بم گفتن که امیت خدا به داد اون کسانی برسه که تو می خوای بازیشون بدی از این به بعد .... ....  کارایی دارم می کنم که کم کم صداش در می یاد!!نیشخند

**************

تابستون اینجا هم بالاخره دیدیم ....انصافا طبیعت خیلی قشنگی داره ... تو این مدت با دوستای قدیمیم که خیلی هاشون الان تشکیل خونواده دادن به این ور اون ور دارم می رم در واقع اونا می یان اینحا و منو می چرخونن!!! .... فعلا برای یک چیز مهمی اپلای کردم ... منتظرم اگه کانفیرم شه در اکتبر کارایی وکنمچشمک

****************

و اما ................

چن هفته پیش در دانشگاه زنجان حادثه ای رخ داد ، خلاصهء ماجرا این بود که معاون دانشجویی دانشگاه در ظاهر قصد تجاوز به دختر دانشجویی داشت!! و فیلم این ماجرا پخش شد!!

این ماجرا از چن لحاظ خیلی جالب بود برام .... در حال حاضر کاری ندارم من که این ماجرا صحنه سازی بوده یا نه .... حرفایی که بعضی ها شاید بزنن و اون رو سیاسی می کنن

1-    اولین چیزی که خیلی جالب بود قیافه و حرکات اون معاون دانشجویی بود ... مثه یک گنجشکی خودشو به این ورو اون ور میزد... نمیدونم چه قد تجربه دارین شماها و تا حالا با چشِ خودتون دیدین که مچ کسی رو بگیریرد ... کسی که در ظاهر یه جور دیگه حرف میزنه و ادعا داره اما در خفا آن کار دگر کند!!! برای من هم در زمانی که در ایران بودم و در شورای صنفی با یه سری بچه ها مچ مسوولی رو گرفتیم در یونی که اتفاقا از این کارا .... و هم در این ولایت به ظاهر غریب اما بسیار آشکارساز....

     اغلب این ادما در اول کار واقعا دست و پاشونو به طرز مفتضحانه ای گم می کنن اما بعدا     با گذشت زمان خیلی عادی رفتارشنو نشون میدن که یکی از علتاش می تونه این باشه که اینا ذاتا این جوری ان و دوم می تونه این باشه که زشتی و بدی این کارا دیگه براشون افتادس و تازه باشون هم که اگه بخوای حرف بزنی هزار و یک توجیه می یارن و حتی فراتر از این، مدعی هم می شن و طلب کار و در واقع جای شاکی و محکوم رو میخوان عوض کنن!!!

2-    دومین نکته ای که الان به ذهنم می رسه اینه که واقعا آفتاب پشت ابر پنهان نمیمونه!!! این گونه ادما گونه ای رفتار می کنن و ادعا می کنن که علامه 10 هستن و خیلی زرنگ!!! بنابراین هم در ظاهر بروت میخندن و صحبت از نیکوکاری؛ فداکاری و انجام کارای صالح و  ...  می کنن و اما در پشت هزارتا کثافت کاری می خوان بکنن!! بالاخره دست اینا رو میشه و نمیتونن هر دو طرف و یا در واقع هر 3 طرف رو داشته باشن .... مثلا اون استادِ نمیتونه هم زندگی خصوصی رو داشته باشه و با خانمی که در ایران دارد و در خانه اش دارد زندگی کند و هم در عین حال به بهانه های مختلف و ادعاهای واهی و یا حتی فریب دادن دختران دانشجو که در خارج از خانه خودش دارد ارتباط برقرار کند و هم از جهت سوم در دانشگاه و جلوی هم تیپ هاش ادعاهای انسان نمایی داشته باشد.... شاید در ظاهر اون همکاراش جلوش لبخند بزنن اما درپشت همه میدونن که اون استاد  چی کارس!! ...... دراین دنیا ادم یک سری  تقاص ها رو پس می ده!!! و این گونه ادم ها با همه ادعاهای زرنگی شون بی ابرو و تنها خواهند شد!!!

3-    نکته سومی که باید به اون اهمیت داد جرات اون دختر شجاع است که وقتی این موضوع برایش پیش اومد ساکت ننشست و اون رو همگانی کرد!! این تغییر فرهنگ که اگه در این موارد اشتباهی بشه همش تقصیر دختر هست که اینگونه راه رفت ... این گونه حرف زد ... این گونه لباس پوشید باید عوض شه!!! اما رفتا دختر بسیار منطقی و عقلانی بود!!

 

امیت

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

شنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٧

 

It is now safe to reset Omit

به نام خداوند مهربان و خدایی که همه چیز رو میداند..... به نام خدایی که از اون بالاها در حال نظاره کارای ما هست

به نام اون خدایی  که  خیلی از ماهایی که فک میکنیم حرفمون خُداس و علامه دهر هستیمو دوس داره!!

به نام اون خدایی که در همه حال مشاهده ما آدمایی است که در ظاهر به روی همدیگه لبخند می زنیم و موقع خداحافظی با اسم خودش از هم دیگه جدا می شیم و کارهایی می کنیم که ای خدا ... ای خدا اگه من جای تو بودم از اینکه ما ها بنده تو باشیم شرمنده می شدم!!! اما تو بزرگی!!!

به نام اون خدایی که در مواقعی که اصلا فکرشو آدم نمیکنه یهویی خیلی چیزا رو برات روشن می کنه!!

به نام اون خورشید پاک و روشنی که هیچ وقت پشت ابرها پنهان نمیمونه!

به نام اون خدایی که با همه کثافت کاری های ما، پست بودن ما ، دو رو بودن ما، فقط به فکر خود بودن ما و..... بازم ما رو دوست داره

دوست دارم خدااااااااااااااااااااااااااااااا ببخش ما رو که بازم تو بخشنده هستی و کارهامو به تو میسپارم که تو دانایی و همه چیز رو که در دل ماها ، ذهن و نیت ماهاس رو میدونی

************************

ماه خرداد ماه یکی از بهترین ماه هاست برای من !! تو این ماه همیشه اتفاقات جالبی و ماندگاری می افته!! و درس آموز برای من و البته جامعه!!

تو این مدت که اومدم در خارج تجارب و چیزای مختلف، تلخ و شیرنی رو یاد گرفتم....چن وقتی هست که نمیدونم چه اتفاقاتی برام می افته و چه احساستی بین من و دوستام هس که از سراسر جاهای مختلف مثه ایران، سنگاپور، فرانسه، لندن، اهواز، آلبرتا، تورونتو..آمریکا .... با من تماس می گیرن و یاد هدف و فلسفه زندگیم افتادم .... امیت دوباره ری ست می شود!!!

****************..

و اما ......

چن روز پیش یه سری از دوستای قدیمیم از رو که بعد از 4 سال باشون خاطره های زیادی داشتم رو دوباره دیدم علی شوریده و اون کارایی که در یونی انجام می دادیم ... بعد فیلم "آن سوی چهره ها" که آخرین کاری بود که من در ایران انجام داده بودم رو دیدم ... یاد گذشته خودم افتادم که امید ابراهیم پور کی بود و چی کاره بود و برای چی اومده اینجا!!!

 به همین مناسبت در این قسمت بخش هایی از صحبت های دکتر علی مقداری .... کسی که هر وقت من اونو میدیدم ... بش می گفتم که می خوام در کارای اجتماعی و علمی مثه شما باشم و اونم هر موقع موقه منو می دید میگفت یاد جونی های خودم می افتم امید!! آدمی که جوان ترین استاد تمام ایران بود و در کارهای اجتماعی سرآمد بود ... آدمی که زندگی شو وقف دیگران کرده و بسیار تیزهوش

این صحبت ها به مناسبت جشن فرغ التحصیلی دانشجوهای شریفی بود که یکی از اونا هم من بودم که متاسفانه در اونجا نبودم.....

رییس محترم دانشگاه، استادان ارجمند، خانم ها و آقایان، والدین گرامی و البته دانش آموختگان عزیز سلام و درود بر شما.

دانش آموختگان عزیز

امروز سعی می کنم در چند دقیقه مختصرا آخرین هدیه خود را که درباره دنیای واقعی از نگاه خود و تجربیاتم است با یک مقدمه شروع و با یک پند مهم خاتمه دهم.

 شما امروز در حال ورود به دنیای دیگری هستید. اگر بخواهم تصویری مغشوش از دنیای بیرون را برایتان نقاشی کنم باید بگویم که به دنیای سرشار از دوگانگی، تعارض  تناقض خوش آمدید.

- دنیای که اتومبیل شما اگرچه قابلیت حرکت با سرعت ١٢٠ تا ١٨٠ کیلومتر در ساعت را داراست، اما اگر شانس بیاورید می توانید بین ٣٠ الی ۶٠ کیلومتر در ساعت با آن حرکت کنید.

- دنیایی که استفاده از تلفن به ظاهر "همراه" به هنگام رانندگی، پرواز، در سالن سینما، در جلسات امتحانات، در بانک ها، در مجالس ترحیم، بیمارستان ها و ... منع شده است.

- دنیایی که احتمالا خیلی از چیزهایی که در شریف به طور نظری یاد گرفته اید به دردتان نخواهد خورد ( به علت همین تناقض ها...

اداره زندگی در این دنیا برای دانش اموختگان دانشگاه شریف هم که بدون شک بهترین و با استعدادترین گروه از انسان های این سرزمین هستند، خالی از چالش های پیش رو نخواهد بود.

اما اطمینان دارم اگر کسی توانایی تحمل و غلبه بر پستی و بلندی های موجود در این مرمر آبی رنگ وحشی که ما آن را سیاره زمین می نامیم، داشته باشد، آن شما هستید. چون وقتی که به دریای بیکران چهره های شاداب و چشمان براق شما می نگرم، بهترین ها و باهوش ترین ها را می بینم.

برخی از شما مدیران و رهبران صنعت، و برخی دیگر پژوهشگران و استادان برجسته امروز و فردای کشور خواهید بود.

دانش آموختگان عزیز

این دستاورد و موفقیت بزرگ را به همه شما و والدین محترمتان تبریک . تهنیت عرض می کنم.

و اما پند امروز

امروز می خواهم نکته ای را به فارغ التحصیلان عزیزمان متذکر شوم که فکر می کنم خیلی مهم باشد. و آن درباره نقش آنها در خدمت به جامعه است. کار شما و هر دانش آموخته دیگر " ساختن پل" برای دیگران و کل جامعه است.

بلی درست شنیدید : ساختن پل!

وقتی که سخرانی امروزم را آماده می کردم، فرازهایی از داستان جالبی را که در نوجوانی از بزرگان خانواده برایم نقل شده بود، به خاطر آوردم که فقط قسمت کوتاهی از آن را بازگو میکنم.

حکایت درباره پیرمردی است که نذر کرده بود با پای پیاده مسیری را طی کند و در راه مجبور شد تا از رودخانه و دره عمیقی عبور کند. و پس از عبور از آن توفق کرده و شروع به ساختن پلی بر روی رودخانه نمود و در همین حال بود که رهگذری رو به کرد و گفت:

-         ای پیرمرد، با ساختن این پل چرا انرژی خودت رو تلف می کنی؟

-         سفر تو که امروز تمام می شه و به مقصد می رسی

-         تو که دیگر نباید از این مسیر برگردی و عبور کنی

-         شما که از این دره و پرتگاه عبور کردی

-         چه دلیلی برای ساختن این پل داری؟

پیرمرد مو سفید سر خود را بلند کرد و گفت: دوست من

-         در مسیری که می آمدم، جوانکی را دیدم که او نیز باید از این مسیر بگذرد.

-         گذشتن از این رودخانه و دره گرچه برای من ساده و کم اهمیت بوده

-         ولی او باید از آن، در تاریکی غروب و نور  کم عبور کند.

-         من دارم پل را برای او درست می کنم

" پل سازی" کاری است که دانشگاه شریف و استادان آن به هنگام حضور شما مشغول آن بودند. اعضای هیات علمی و کارکنان زحمتکش دانشگاه سعی و تلاش کردند پلی را برای عبور شما به زندگی بهتر و جدید بسازند.  من اطمینان دارم که آنها موفق شدند و شما دانش آموختگان عزیز نه تنها از آن پل عبور کردید، بلکه شاید در آینده پل های زیادی را برای عبور دیگران خواهید ساخت.

امروز فقط دوست دارم شما را تشویق کنم که حتما این را بکنید!

ما ایرانی ها ذاتا انسان هایی هستیم که به قربانی کردن خود برای ارزش های مشترک معتقد و متعهدیم. غالب والدین ایرانی برای خوشبختی فرزاندانشان، زندگی خود را فدا می کنند.

اصولا استفاده از این واژه "قربانی" در زبان ما ایرونی ها معنا و مفهوم ویژه ای دارد و شاید به سادگی قابل ترجمه به زبان ها و فرهنگ های دیگر نباشد. ما در زندگی روزانه از این واژه خیلی استفاده می کنیم:

قربانت برم ، ......          یک لیوان آب به من بده

قربان تو ، .......             مشق ها تو نوشتی

قربانت بگردم، .....        فلان کارو انجام بده

فدات شم، .......          فلان کارو انجام نده

قربانت برم،.......          یک کم ریاضی به برادر کوچکت یاد بده

اینکه شما بخواهید قسمتی از وقت و انرژی خود را صرف آسایش و بهتر زیستن دیگران کنید خیلی می تواند رضایت بخش باشد.

در واقع، برای انجام کارهای خوب و با ارزش در جامعه و بهبود امور، کشور ما نیازمند انسان هایی سخت کوش، خلاق، نوآور، از خود گذشته، متعهد به کار، و خودباور است.

اگر ما امروز ملت بزرگی هستیم و به ایران و ایرانی بودنمان افتخار می کنیم بدلیل  آن است که پل سازهایی در گذشته فداکاری کردند تا ما نیز بتوانیم از دره ها و مسیرهای صعب العبور بگذریم و زندگی بهتری را برای خود و فرزندانمان فراهم کنیم.

کشور و جامعه ما نیازمند پل های زیادی است. این پل ها توسط کسانی زده می شوند که به آینده می نگرند و خوشبینند و عمر خود را وقف خدمت به دیگران می کنند.

حال که به عنوان فارغ التحصبلان " شریف" پا به زندگی جدید خود می گذارید، سعی کنید همیشه در زندگی یک "  پل ساز"  باشید. جامعه ما به شما نیازمند است. و مطمئن باشید آنهایی که از روی پل شما عبور می کنند  قطعا شاکر و قدردان خدمات شما خواهند بود.

 

علی مقداری! و امیت

 

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

پاریس، پرلاشز

پنجاه سال را گذرانده است. شاید شصت. می گوید: « پاریس را می خواهی بشناسی باید ‏پرلاشز را ببینی.» نگاهش خسته است و زبانش سعی می کند که خستگی را انکار کند. یک ‏راست می بردم بالای سنگی که بر گوری است و بوف کوری نشسته بر آن. ‏
پائیز است و هوای پاریس دم گرفته و غم گرفته، می گویم: « آدم دلش می خواهد پنجره ها را ‏ببندد و گاز را باز کند.» با دست به غلامحسین ساعدی اشاره می کند که در پرلاشز هم ‏تنهاست. یاد آن نامه آخر می افتم و تنهایی عمیق ساعدی در این شهر بی در و دروازه، بیست ‏تا سی سالگی اش اوج همه چیز نوشتن بود و با یک زندان انگار تیر خلاص را به مغزش ‏شلیک کرده بودند. از زندان که بیرون آمد، قلمش خشکید و مثل خیلی ها که وقتی قلمشان می ‏خشکد به سنگر سیاست پناه می برند، یا وقتی به سنگر سیاست پناه می برند، قلمشان می ‏خشکد، رفت به دنبال آزادی و عدالت و از این چیزهای بامزه که گفتنش بهتر از نگفتن است و ‏هر وقت هم دوست داری می توانی یک ساعت در موردش حرف بزنی، نه استعداد می ‏خواهد، نه زبان تازه، و نه کشفی که بشود با آن اثری ماندگار کرد.

شاید اگر همراهش نبودم اشکی هم نشانده بود. گفته بود که نمی خواهم فرانسه یاد بگیرم و دلم ‏برای زبان فارسی تنگ شده است. انگار لج کرده بود. خیلی ها لج می کنند، می ترسند بروند ‏در محیط و آنقدر خوششان بیاید که بمانند و کم کم بشوند همین طرفی و تمام.
پرسید: خب، آن طرف ها چه خبر است؟ گفتم: برای شما هیچ! گفت: چطور؟ گفتم: شما باورش ‏نمی کنید، به نظرم می آید شماها دوست ندارید در دوری تان از آنجا اتفاق مهمی بیافتد، انگار ‏که فکر کنی کنارت گذاشته اند. گفت: من اینطور فکر نمی کنم، ولی نمی دانم قضیه چقدر ‏جدی است؟ گفتم: شوخی اش هم از آنچه فکر می کنی جدی تر است. سری تکان داد. انگار که ‏وقت لازم داشته باشد تا پس از بیست سال ژانبون و پنیر خوردن، معده اش بخواهد آبگوشت ‏چرب ایرانی را هضم کند. شاید هم این طوری اشتهایش نمی کشید.‏
قبرستان پر است از نامهای آشنا و ناشناس، یک جورهایی تاریخ اروپا، تاریخ فرانسه، تاریخ ‏مبارزات سیاسی اجتماعی را هم از زیر خاک می توان بیرون کشید و دوباره نگاهش کرد. سه ‏چهار ساعتی می مانیم آنجا، سعی می کند برایم قبرستان پرلاشز را طوری ترجمه کند که ‏خوب بفهمم. غروب که می شود می رسیم به دیوار کمون پاریس، کشته شدگان کمون پاریس، ‏پای این دیوار. ‏
به نظرم می رسد پرلاشز را زیاد دوست دارد و چنان از آن حرف می زند که گویی دوست ‏دارد پاریس واقعی همین باشد که زیر سنگ های سنگین و نهفته در تابوت های زیر خاک ‏است. شاید به نظرم می رسد که پاریس چیز دیگری است، بیرون انگار دنیایی دیگر است، ‏روی خاک آدم ها خوش می گذرانند، مردم کتابهای احمقانه می خوانند، فیلسوفان همچنان تنها ‏هستند، گاهی بادی از شرق زیر پرچمی سرخ کهنه می زند و مردی سبیل های خاکستری اش ‏را تاب می دهد و دوباره مک دونالد است که همچنان پرچمش برافراشته و مقاومت بزرگ ‏همین که فرانسوی ها کوئیک را در مقابل مک دونالد علم کرده اند، زحمت کشیدند و سعی ‏کردند دقیقا همان کاری را که رقیب می خواست بخوبی اجرا کنند. ‏
از قبرستان بیرون می رویم. می بردم سرکوچه ای و همان خانه را نشان می دهد که هدایت ‏آخر داستانش را همانجا نوشت. می گویم: هوای پائیزی پاریس زیرپای آدم را خالی می کند. ‏آدم دلش می خواهد پنجره ها را ببندد و گاز را باز کند.

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

سه‌شنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٦

 

سال نو مبارک!!

اینجا دم عیده!! سبزه گذاشتم از یه طرفی دارم کارای کنسرت خواننده ای  رو انجام میدم که از کوچیکی عاشقش بودم از طرفی هم دارم با کمک جمع اندکی از دوستان نمایشگاه در یونی برای اولین بار راه میندازم برای ایران که از اسیا ایران رو اتخاب کردن که با کمک معنوی از سفارت ایشالا عالی میشه از طرف دیگه هم امتحان دارم ... خدا کمک کنه و اما... نوروز .... اولین عید در غربت!!
سعی می کنم یک سری از واقعیات رو پنهان کنم و همانند سال های گذشته در آستانه نوروز حس شادابی و تازگی را داشته باشم و حرفای سرد کننده دیگران را گوش ندهم!!مثه هر ساله لباس های نو ام اماده است و موهامو ایشالا کوتاه می کنم و آماده سال جدید می شم!!! اما........ پارسال در شوش در پایتخت جدم داریوش نوروز رو بودم امسال در مونترال!!! و اما...... یه فرقه اساسیه دیگه!!!

 سبزه‌ای عدسی که برای اولین بار درست کردی را در روی میز در کنار تنگ بلور ماهی گذاشته‌ای. از صبح شنبه ادای خانه تکانی در اورده ای. آجیل و میوه و شیرینی روی میز گذاشته‌ای و  برای شام غذا آماده کرده‌ای ...پوسترهای کوروش، پرسپولیس را هم بر روی دیوار حانه ات نصب کردی!!
... به دوستی که تار می‌زند گفته‌ای تارش را فراموش نکند و آن که دف می‌زند دفش را. تلفن را برمی‌داری و به دوستانی که اصلاً حال و حوصله ندارد و امتحانای میان ترم از همه چیز براشون مهمتره اصرار می‌کنی که: امشب بدون شماها اصلاً خوش نمی‌گذره. باید حتماً "امشب در سر شوری دارم" را بخوانی.
... اما نمی‌دانی چرا هرچه به تعداد کفش‌های جلوی در اضافه می‌شود تو دلتنگ‌تر می‌شوی. چیزی انگار کم است.
... عیدی خانواده هم در راه است و عیدی تو هم به وسیله دوستت به ایران رسیده. شبکه تپش را  نگاه می‌کنی و صدای تیک‌تاک ثانیه‌های قبل از تحویل سال را که می‌شنوی فکر می‌کنی چقدر جای کفش‌های مادرت در پاگرد خانه و قدم‌های مبارکش در خانه خالی است تا در این ثانیه‌های آخر، شتاب‌آلود، به پشت در خانه برود و هنگام تحویل سال با آب و آینه و کتابقران وارد خانه بشود و در پاقدمش، بذر برکت در خانه بروید. یاده دعاهای سال تحویل می افتی و عیدی هایی که لای کتاب قران است ... یاد در آغوش گرفتن پدر و مادرت!!! چه شیرین است!!
... و اما
حس می‌کنی که بدجور تنهایی. تلفن را برمی‌داری تا با او که دست در زیر چانه، گوش به زنگ تلفن است حرف بزنی...با او که سر سفره هفت سین همچنان دعایت می کند.....
 
 عیدتان مبارک
امیت

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦

 

جشن انرژی هسته ای و پیروزی تاریخی دیگر!!!

درودددد
چن وقتیه نیومدم اینورا کلی حبر دارم از ... خودم خدا رو شکر داره بهتر میشه اوضام و اطلاعاتم بیشتر میشه حالا اونا رو میام میگم به زودی ... فعلا یه خبر مهمی که وجود داره بحث انرژی اتمی هست ... مطلب زیر از محمود آقا سرابی هست ... جالبه که ایران اینو میگه که پیرز  شدیم و از طرفی امریکا میگه این هفته پیش نویس قطعنامه با اتفاق ارا تصویب میشه .... خیلی خوبه مسوولین مملکت مردم رو امید وار کنن و بگن که ما پیروز شدیم!!! اما اگه دوباره قطعنا مه ای تصویب بشه ... بازم پیروزی هست ... واقعا پرونده هسته ای بسته شده و بعد از این اگه اینا باز بحث انرژی هسته ای رو پیش بکشن-سوسول بازی و لوس بازی - هست...!!!
امیدوار کردن مردم خیلی خوبه اما به شرطی که بعدا سرخورده نشن!!!
گزارش البرادعی تازه روی خروجی خبرگزاری ها آمده بود که "جشن هسته ای" آغاز شد: بسیجیان جلوی ‏دانشگاه، در مساجد، در تلویزیون و...‏‎ ‎برخی هم نمی دانند علت برگزاری جشن چیست، اما شیرینی نذری همه ‏جا هست و همین کافیست برای ایستادن و "تماشا".‏
‏ ‏
در مقابل در اصلی دانشگاه تهران، پیرمردی تند تند شیرینی می خورد؛ یکی هم در دست دارد. با نگاهش می ‏گوید می توانی از ان خانم بگیری.آنطرف تر دختری چادری، سینی بزرگی شیرینی دانمارکی را که از دو ‏سال قبل بر اساس دستور احمدی نژاد شیرینی "گل محمدی" نام گرفته در دست دارد و تعرف می کند: ‏بفرمائید برابر، برای آقای احمدی نژاد دعا کنید.‏
ـ چی شده؟ قضیه چیست؟
‏- نمی دانید؟ در مبارزه هسته ای با استکبار پیروز شدیم.‏
‏- جدی؟
‏- بله. جدی.‏
‏- چه مبارزه ای؟ چطور پیروز شدیم؟‏
‏- آژانس انرژی هسته ای حقانیت ایران را تائید کرده.‏
‏- خب پس مبارک است.‏
‏- اجر شما با سید الشهدا برادر.‏
حالا چند ساعتی می شود که کل کشور، دستگاههای دولتی و به ویژه صدا و سیمای جمهوری اسلامی رنگ و ‏روی دیگری گرفته است. ادارات دولتی در سراسر کشور با خرید شیرینی و تقسیم آن بین کارکنان خود، آنچه ‏را که احمدی نژاد پیروزی بزرگ هسته ای نامیده جشن گرفته اند. در تمام دانشگاهها بین دانشجویان شیرینی ‏پخش شده؛ در اغلب بانک ها به مراجعین شکلات می دهند....و همه درحالی بود که اساسا مردم از کیفیت این ‏پیروزی بزرگ هسته ای خبری نداشتند. تقریبا هیچ روزنامه ای متن کامل گزارش البرادعی را چاپ نکرده ‏بود؛ایسنا هم که گزارش را داشت، به ترجمه ای بود که معنی آن چندان روشن نبود و تازه چه تعداد به ایسنا ‏مراجعه می کنند. ‏
سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی هم که طبق اعلام قبلی قرار بود کنفرانس خبری داشته باشد، عصر ‏جمعه، ساعت به ساعت جلسه را عقب انداخت و عاقبت پس از ارائه گزارش در مقابل خبرنگاران حاضر شد، ‏و بدون هیچ توضیحی، گزارش را "سند حقانیت ایران و پیروزی بزرگ هسته ای" خواند.‏
و در اینجا بود که سرو و کله موتورسواران «خودجوش» هم پیدا شد. به همراه اتومبیل ها و موتور سیکلت ‏های دولتی و اغلب سپاهی که در خیابانهای تهران کارناوا ل شادی راه انداختند.‏
اما هنوز هم کسی از چگونگی این پیروزی خبرنداشت.یک کسانی می گفتند و بقیه تکرار می کردند. به قول ‏یک استاد دانشگاه: "ما هنوز نمی دانیم کدام جمشید ‌کدام دیو را شکست داده ".‏
آن هم در حالیکه بر اساس گزارش البرادعی هنوز در مورد "فعالیت های موشکی، انفجارهای مشکوک و غنی ‏سازی در یکی از مراکز صنعتی و نصب سانتریفیوژ های جدید" سئوالات و انحراف های بسیاری وجود دارد ‏و "ایران همچنین اجازه گفت و گو با دانشمندان هسته ای را به بازرسان آژانس نمی دهد". اما ظاهرا اینها مهم ‏نیست، مهم این است که همشهری با تیتر "پرونده اتمی چگونه به پایان رسید؟" روی میز می اید. همان طور ‏که روزنامه ایران با تیتر "پیروزی بزرگ هسته ای"با پسزمینه ای از جشن سال گذشته ی تکمیل کارخانه یو ‏اف سی اصفهان و روزنامه تهران با تیتر یک "پیروزی در فینال هسته ای".‏
سیما و صدای جمهوری اسلامی دقیقه به دقیقه سرودهای حماسی و غرور آفرین پخش می کند و ‏آهنگ فیلم "رئیس علی" را می گذارد. احمدی نژاد اخیرا رئیس علی را "الگو" خوانده بود. او کسی بود که ‏انگلیسی ها را از بوشهر، همانجایی که اکنون راکتور اتمی ایران توسط روس ها تکمیل می شود بیرون کرد. ‏
نماز شکر هم که برجاست؛ بر اساس اعلامیه سازمان تبلیغات اسلامی و شورای مساجد کشور پس از نماز ‏مغرب و عشاء در تمام مساجد کشور نماز شکر و دعا به خاطر این پیروزی برگزار شد و احمدی نژاد هم در ‏یکی از این مراسم حاضر شد. او همچنین از صدا و سیما با مردم سخن و این پیروزی بزرگ را به مردم ‏تبریک گفت. ‏
از پیرمردی که شیرینی می خورد، می پرسم: چه خبر است؟ او نمی داند. می گوید: اینها گفته اند جشن هسته ‏ایست. ‏
امیت

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

یکشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٦

 

اميتتت ۱۷ بهمن ۱۳۸۶

درووووووووووددددددددد

امروز ۱۴ بهمن ۱۳۸۶ هست و ۳ روزه دیگه تولدمه!!! اولین تولدی که در فاصله بسیار زیادی از خانوداه، دوستام و حتی وطنم هست .... طبق سنت و طرز فکری که خودم برای خودم دارم می خوام بازم تولد بگیرم برای خودم!!! این اولین تولدی هست که می دونم بی نمک ترینش هست .... چیزه جالبی که اینجا تجربه کردم اینه که شادم و بسیار اوقات هم بم خوش می گذره اما ... خاطره و جاودانه نیستن!!! خنده های بی نمک!! به هر حال شهر فرنگه دیگه و خوش آب و رنگه ....( که آبش بیش از حد زیاده!!)

****************************

چند وقت پیش بود که قبل از تولدم بسته ای از ایران برام رسید چیزای زیادی توش بود و پیشاپیش کادوی تولدم از خونواده رسید و منم مثه اون کسایی که از سیدی پولی رو میگیرن به بهانه برکت داشتن گوشه ای می ذارن این کارو کردم!!! چیزی که برام توی این بسته از همه چیز با ارزش تر بود نامه ای بود که با دستخط عزیزترین کسم نوشته شده بود، ناخودآگاه وقتی داشتم می خوندم یاد دوران بچگیم افتادم یاد اون خطاطی هایی که مامانم برام می کرد ... یاد اون کتاب داستانایی افتادم که بچه بودم می خوندم افتادم!!! ؛ روزی غازکی قالب پنیری را به دهن بر گرفت؛ غازک نه زاغکی عزیزم ........   ......... 

 راستی نامه از یار و دوست به دست آدم رسیدن چه لذتی داره ها!!!!.........

( به نام خدا .... امید گل و عزیزم، سلام، امیدوارم که حالت خوب باشد و همیشه شاد، سلامت و خندان و موفق باشی. ما اینجا همه شکر خدا خوبیم. امیدم نمازت را ..... تا خدا مثل همیشه ....)

چه زود میگذره زمان انگار همین دیروز بود ۱۷ بهمن ۱۳۶۰ ساعت ۹ صبح!!!

**************************

با شروع ترم جدید و گرفتن ۱۱ واحد دیگه وقت برا سر خواروندن ام ندارم دیگه!!!  کلاس زبان فرانسه و انگلیسی ... مکگیل و پروژه دکترا ....... خیلی تحت فشارم و چند وقتیه عصبی شدم اما... من که کم نمیارم و همچنان لبخند می زنم و وقتی بیشتر مشکل پیدا کنم لبخندم قطع نمیشه باز اما باید اهتراف کنم که نوعش فرق می کنه ...........  توکل به خدا ..........

************************

این چن وقته هم تو ایران و هم تو امریکا بحث بحث انتخابات هست و به احتمال زیاد اوباما و یا هیلاری برنده میشن ... هر کدوم ار این دو نفر برنده که بشن یک اتفاق منحصر بفردی در تاریخ آمریکا رخ می ده و البته جهش زیادی هم در آزادی به نظرم رخ می ده و فاصله دموکراسی بیشتر میشه .... نوع تبلیغ این کادیداها خیلی جالبه ... این که میان دم در خونه های مردم عادی و باهاشون صحبت می کنن و مستقیم قول و وعده می دن خیلیجالبه و یکی از نکات مثبت دیگه انتخابات این زمان طولانی هست که یک سالی طول میکشه و رسانه ها مرتب از نظرات این افراد می نویسن..... چن وقت پیش هم مناظره ای بین این دو نفر بود که در بین حضاری که بودن هنرپیشه های معروفی دیدهه می شد ..یک نکته دیگه ای هم که جالب بود حضور آدم هایی که کلاه نمدی بر سرشون بود!!! که نشان از قدرتشون میده!!

اما ایران خودمون که اتخابات مجلس هست که خیلی از اصلاح طلبا رو رد صلاحیت کردن که حالا با صحبت هایی که آقای خاتمی قراره بکنه شاید در نهایت ۱۳ اسفند بعد از چک و چانه هایی و رحم و عطوفت بعضی ها صلاحیت هایی که ازشون رد شده بهشون داده بشه!!!  که در این حالت اولا وقت کافی برای معرفی برنامه هاشون نیست و دوما دمشون چیده شده به نظر من!!به هر حال که باید تا اونجایی که ممکن هست در انتخابات شرکت کرد و اصلاحات انجام گیرد اما....

**************************۸

و اما ....................

احمد بورقاني" از جمله چهره هاي سرشناس سياسي كشور بسياري از روزنامه نگاران  دوران مديريت وي و همکارانش در معاونت مطبوعاتي ‏وزارت ارشاد مهاجراني را به "دوران طلايي روزنامه نگاري ايران" تعبير مي كنندهم از این دیار رفت

بورقاني در زمان مسووليت خود در وزارت ارشاد در مقابل فشار قوه قضاييه براي توقيف روزنامه "جامعه" مقاومت كرد ‏و وقتي به وي اصرا شد كه اين روزنامه را توقيف كند حتي حاضر به استعفا شد تا جامعه توسط او توقيف نشود. بورقاني از جمله نمايندگان مجلس ششم بود كه ‏در تحصن نمايندگان حضوري فعال داشت و نهايتا نيز او بود كه بيست و سوم ديماه هشتاد و دو با رساندن پيام سيد محمد ‏خاتمي، رييس جمهور وقت، از نمايندگان خواست به تحصن خود پايان دهند. ‏ احمد بورقاني،را می توان این گونه توصیف کرد:

 انساني که «آدم» بود و ‏‏«آدم» ماند. مهربان انساني که زخم را مي شناخت. آنکه قدرت به هيچ فروخت و آدميت، به درد خريد. ‏آنکه آبرو داري کرد با قلبي تلنبار از درد و زخمي از نامردمي ها.همان درد که نقطه پايان گذاشت بر دفتر ‏زندگيش. ‏

......................

هنوز پاي سفره صبحانه خوب جاگير نشده بودم كه سهام‌الدين، فرزند ارشد، از جوار رايانه هميشه روشن‌ا‌ش گفت: حضرت پدرمسووليت جديد رياست كميته تخريب شخصيت‌هاي اصولگرا برجنابعالي مبارك. تا خواستم دهان باز كنم زهرا خانم، صبيه مكرمه، از آن سوي اتاق با كنايه تمام غريد: از كي تا حالا‌ پنهان از ما مقاله مي‌نويسي؟ و بعد صفحه اول روزنامه وزين اعتماد ملي را گرفت جلوي چشمانم كه ديدم به قول آقاي كروبي سمت چپ روزنامه گوشواره شده‌ام.

دست بردم سمت استكان چاي كه فاطمه بانو، عيال محترمه، از منتهي‌اليه جنوبي سفره قرص و محكم فرمود: حضرت آقا مگر عطاي نمايندگي را به لقايش نبخشيده بوديد؟ از كي قرار شده سرفهرست اصلا‌ح‌طلبان در استان مركزي شويد؟ و بلا‌فاصله نسخه چاپي خبر خبرگزاري مهر را كنار سنگك پركنجد شاطراصغر مستقر كرد. حيران مانده بودم كه دگر بار سهام‌الدين در حالي كه با كمال‌الدين، پسر دومم، به گفت و شنيد اينترنتي مشغول بود، از پاي رايانه مظلوم ندا داد: بابا! راستي براي امضاي بيانيه اخير در اعتراض به اقدامات برخي دستگاه‌ها در قبال قوميت‌ها با شما هماهنگي شده است يا نه؟ اينجا ديگر چاي بخت برگشته طاقت نياورد و با شرمندگي و رقت تمام در گلويم شكست زيرا به نظر نمي‌آيد سابقه داشته باشد كسي روزي از خواب برخيزد و ناشتايي نخورده يكباره بنگرد كه بدون اطلا‌ع قبلي سرفهرست انتخاباتي در يكي از استان‌ها شده، نامه اعتراضيه امضا كرده، مقاله‌اي را به دست چاپ سپرده‌و به مسووليت كميته‌اي به نام كميته تخريب شخصيت‌ها منصوب گرديده است. ‌ اگرچه به قول مرحوم حافظ

<بس كه در خرقه آلوده زدم لا‌ف صلا‌ح/ شرمسار از رخ ساقي و مي‌رنگينم>

 اما از خود پرسيدم مشابه اين اوضاع را دركجا مي‌توان سراغ گرفت؟ عقل ناقصم جايي قد نداد. اجازه دهيد قصه را براي شما نقل كنم شايد چيزي به عقل شما برسد. ‌ اول، در پايان نشست افتتاحيه سازمان مجاهدين انقلا‌ب اسلا‌مي در اواخر تابستان گذشته به هنگام گپ و گفتهاي سرپايي، كسي از من پرسيد آيا شما مسووليت كميته تخريب شخصيت‌هاي اصولگرا و دولتي را بر عهده گرفته‌ايد؟ طبيعي بود كه بخندم و بگويم مسلماً <خسن و خسين دختران مغاويه نيستند.> اتفاقاً يا غيراتفاقا در پايان نشست افتتاحيه كنگره جبهه مشاركت ايران اسلا‌مي در دو ماه پيش نيز يكي از همكاران خبرنگار همين پرسش را مطرح كرد. توضيح دادم اولا‌ً بنده تا امروز درباره تشكيل كميته‌اي به اين نام و مأموريت مشابه چيزي نشنيده‌ام، ثانياً هيچ عاقلي اين نام را براي انجام كاري بر‌نمي‌گزيند و يادآور شدم كه در ايام ماضي اين كميته و امثالهم را كميته تبليغات و عمليات رواني مي‌خواندند كه آن هم از اساس، بنيادش بر باد و آب بود.

ثالثاً اصولا‌ شخصيت‌هاي محترم دولتي و اصولگرا و غيراصولگرا به تخريب نيازي ندارند، خود مي‌دروند آنچه را ‌كاشته‌اند. چند روز پيش دگربار اين زمزمه جايي تكرار شد، درصدد برآمدم منشاءشايعه را بشناسم، دريافتم يكي از اعضاي محترم كميته هماهنگي جبهه متحد اصولگرايان مجدانه اين شايعه را پيگيري مي‌كند و البته از نظر ايشان، اين خبر است نه شايعه. سهام‌الدين مي‌گفت ديروز برخي از من در اين باب پرس‌وجو مي‌كردند. ‌

بنابراين در اولين قدم لا‌زم مي‌دانم خيال آن عضو محترم و دولتي‌ها و اصولگرايان ارجمند را آسوده كنم كه نه امروز كميته‌اي براي تخريب شخصيت‌هاي دولتي و اصولگرا و محافظه‌كار تشكيل شده و نه ديروز كميته‌اي به نام عمليات رواني برپا گرديده بود. تمام، حدس و گمان و توهم بوده و هست. اصلا‌ح‌طلبان همواره حداكثر تلا‌ش خود را به‌خرج داده‌اند تا جوانمردانه، رو‌در‌رو و بي‌پشت‌هم‌اندازي در ميدان فعاليت‌هاي سياسي حاضر شوند كه انتخابات نيز يكي از آنهاست. به علا‌وه اين كمترين نيز هرگاه فضا را پرسوءظن، پرسوءتفاهم و توأم با بي‌اخلا‌قي ديده‌ام، ملا‌مت كشيدن و گوشه‌نشستن را برگزيده‌ام كه البته همچنان ادامه دارد؛ بنابراين بدانيد كه <خسن و خسين دختران مغاويه هستند> و لا‌غير. ‌

من و هم‌صحبتي اهل ريا دورم باد ‌

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

دوم، ديدم خبرگزاري مهر به نقل از جناب آقاي سروش فرهاديان اعلا‌م كرده است محسن صفايي‌فراهاني و احمد بورقاني‌فراهاني سرفهرست اصلا‌ح‌طلبان در استان مركزي هستند. در اين باب نيز هيچ گفت‌وگو و رايزني‌اي با اين كمترين نشده بود و چون بي‌خبر از همه‌جا ناشتانخورده چشمم به خبر افتاد ناچار شدم دست به دامن برادر عزيز محسن‌آقاي محمدي از مسوولا‌ن گرامي خبرگزاري مهر شوم و خواهش كنم كه در خبرگزاري اعلا‌ن فرمايد اين كمترين نامزد انتخابات مجلس هشتم نيست نه در استان مركزي، نه در استان تهران و نه در ساير مناطق محترم كشور. و البته لطف و مهر خبرگزاري مهر شامل حال اين كمترين شد و خبر تكذيب گرديد و خيال بانوي خانه راحت كه معتقد است تجربه مجلس ششم براي هفت پشتش كافي است. ‌

از در خويش خدا را به بهشتم مفرست ‌

كه سر كوي تو از كون و مكان ما را بس

‌ سوم، زهرا خانم معمولا‌ اولين خواننده نوشتجات اين كمترين است. بنا براين طبيعي بود زماني كه روزنامه اعتماد ملي را مقابلم نهاد و گفت: ناقلا‌ پنهان از ما مقاله مي‌نويسي، نتوانم استكان چاي را به خندق بلا‌ نزديك كنم.

با حيرت ديدم بله درست است گوشواره‌‌ام. مقاله درباره تصفيه اساتيد دانشگاه بود. يادم آمد چند ماه پيش در جلسه تحريريه يكي از نشريات حاضر بودم كه اخراج اساتيد دانشگاه‌ها مورد بحث قرار گرفت. در پايان بحث، دنبال كسي مي‌گشتند كه برآيند نظرات جمع حاضر را قلمي كند، ‌چون غالب اعضاي جلسه گرفتار بودند و من نيز ناچار بودم در جلسه‌ ديگري همانجا شركت كنم ، قبول كردم تا شروع جلسه بعدي مطالب را جمع‌بندي كنم. فوري، فوتي كار را انجام و همانجا تحويل مسوول مربوطه دادم. ظاهراً دو هفته بعد نيز بدون ذكر نام كسي به چاپ رسيد يعني مقاله نظر نشريه است. اما يك‌باره، روز شنبه 2 آذرماه بعد از چندماه مطلب به نام اينجانب در سايت اينترنتي نوروز درج شد و روز بعد (يكشنبه 25 آذر) روزنامه اعتمادملي همان مقاله را به نقل از اين سايت به دست چاپ سپرده است. ظاهراً كسي كه اطلا‌ع داشته جمع‌بندي را فدوي انجام داده‌ام تشخيص داده كه لا‌زم است امروز مقاله كه حاوي اغلا‌طي نيز هست به نام اين كمترين چاپ شود و خوب با اين احساس مسووليت دستور انتشار آن را داده است. بماند كه طبيعي است كساني كه مقاله را در زمان خود خوانده‌اند تصور كنند امروز اين بنده آن را به نام خود زده‌ام. ‌

حافظ از مشرب قسمت گله بي‌انصافي است ‌

طبع چون آب و غزل‌هاي روان ما را بس

‌ چهارم، و اما در باب پرسش سهام‌الدين درباره هماهنگي براي امضاي بيانيه حمايت از برخي اقليت‌ها و اعتراض به بعضي رفتارها، گفتم: نه، خبر ندارم و كسي هم با من تماس نگرفته است. گفت پس من و شما آن را غيبي امضا كرده‌ايم زيرا نه من ديده‌ام و نه شما. به دوست گرانمايه و دانشمندم جناب آقاي كامبيز نوروزي كه نام او هم پاي بيانيه بود زنگ زدم. صدايش قبراق و سر حال بود و معلوم گرديد در روزگار تنگ‌گيري بر سيگاري‌ها، نخ اول را دشت كرده است. قصه را كه شنيد گفت ظاهرا برخي فتوا از پير مغان دارند كه به فراخور موضوع امضاي جمعي را كه خود صلا‌ح مي‌دانند پاي بيانيه‌ها بياورند. ايشان هم از آمدن نامش در پاي بيانيه بي‌خبر بود. باري كاري از دستمان برنمي‌آمد چون نه مي‌دانستيم چه كسي بيانيه را تهيه كرده و نه آگاه بوديم كدام فتوادار نام ما را انداخته پاي بيانيه. مانديم حيران و سفيل و سرگردان. ‌

حالا‌ شما اي خواننده مكرم و محترم بفرماييد اين ملا‌متي خانه‌نشين چه كند؟ انصافا با اين حال و اوضاع مي‌شد ناشتايي خورد؟

قصر فردوس به پاداش عمل مي‌بخشند ‌

ما كه رنديم و گدا دير مغان ما را بس

امیت و مرحوم احمد بورقانی

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

یکشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٦

 

بياييد راديکال باشيم!! اما از نوع حسينی!!

دروددددددددددددد

۱۹ ژانویه ۲۰۰۸ میلادی ..... دوباره محرم و عاشورا شد ..... امسال بعد از گذش ۴ماه تقریبا جا افتادم و برای مراسم به یک حسینیه در مونترال رفتم!!! خیلی جالب بود .... چند ماهی بود که صدای اذان نشنیده بودم!!! بیش از ۴ ما هم بود که نماز جماعت ندیده بودم!!  جالب بود وقتی چایی میدادن یاد ایرن و خوابگاه زنجان می افتادم ....پارسال کنار امامزاده زید من چه دعایی می کردم و چی می خواستم...............  عجب زمانه ای هستا ...........  یکی از نکات جالبی که اینجا به چشم می خورد در این شب عاشورا حضور دانشجویان و البته اساتید بود استادهایی که در دانشگاه های Mcgill,و Concordia بودن برام حیلی جالب بود میشه گفت مراسمی بود که کمتر حکومتی بود!!! اما مثه قبلانا دانشجویی بود ...........  خلاصه اینم از عاشورای ما در اینجا خیلی جالب بود خیلی ........  تا تاریخ هست عاشورا هم هست!!!

********************************

و اما ...............

قبل وبعد از زمانه امام حسين (ع) شاهد اعتراض ها وقيام هاي مختلفي بوديم. چه شد ‏كه ازميان همه آن قيام ها، يك قيام تاثير گذار تر و پايدارتر از بقيه و قادر شده به ايجاد يك جريان تاريخي كمك ‏بكند. واقعه اي كه براي يك دوره خاص نبوده، بلكه تداوم پيدا كرده و منجر به يك حركت تاريخي شده است. ‏چه ويژگي در قيام امام حسين (ع) آن را از قيام هاي قبل وبعد خودش متمايز مي كند؟ از آن ويژگي ها چه ‏درسي براي امروز و سامان دادن به زندگي مسلمانان در عصر حاضر مي توانيم بگيريم؟ ‏

‎ويژگي هاي عصر امام حسين (ع)‏‎

براي روشن شدن پرسش به فضاي آن زمان يعني دهه 50 هجري شمسي برمي گرديم. در آستانه قيام حسين ‏‏(ع) سرنوشت حوزه اي كه به عنوان جهان اسلام مطرح بود، به طورعمده با سه ايالت بزرگ 1- ايالت شام، ‏‏2- ايالت حجاز و3- ايالت عراق پيوند داشت. در واقع درزمان امام علي (ع) ثقل سياست درجهان اسلام به ‏ايالت عراق منتقل شده بود واساسا دريك دوره طولاني اين سه ايالت بزرگ هستند كه سرنوشت اسلام را كما ‏بيش تعيين مي كردند. بعد از شهادت امام علي (ع) در ايالت عراق سه جريان سازمان ديني و سياسي منسجم ‏شكل گرفته بود:1- جرياني كه مي توانيم از آن به عنوان عثمانيان ياد كنيم. كساني كه طرفداران بني اميه ‏وشيوه او در اداره حكومت بودند، اما خودشان را تحت عنوان خونخواه و تلاش براي مقابله با ظلم كنندگان به ‏عثمان معرفي مي كردند. 2- جريان دوم شيعيان بودند كه پس از امام علي (ع) با پذيرش امامت امام حسن ‏‏(ع) به حركت منسجم خود ادامه داده بودند و برنامه شان براي اداره كلي جهان اسلام، همان برنامه اي بود كه ‏امام علي (ع) سعي كرده بود در طول دوران حكومت خود تحقق ببخشد و اجرا كند 3- جريان سوم خوارج ‏بودند. در اين ميان افرادي نيز درجهان اسلام حضور داشتند كه به طورفردي در جهان اسلام نقش ايفاء مي ‏كردندو تاثيرگذار نيز بودند، اما اگربخواهيم جرياني به اوضاع عراق آن روز نگاه بكنيم، درخواهيم يافت كه ‏اين سه جريان وجود داشت. ‏

درايالت شام حاكميت يكدست ويكپارچه عثمانيان وجود داشت. شعار اين عده خون خواهي از عثمان بود، اما ‏عملا به دنبال تحقق برنامه بني اميه در جهان اسلام بودند. ‏

درايالت حجاز، هم تاثير سه جريان موجود درايالت عراق را مي بينيم و هم جريانات منفردي كه درواقع ‏تاحدودي با سه جريان منسجم موجود در عراق مرزبندي وفاصله داشتند. ‏

 زماني كه امام حسين (ع) اقدام به قيام عليه حكومت يزيد كرد، ‏حكومت يزيد منتقدان ديگري درجهان اسلام داشت. اما تنها يك قيام ويك منتقد اساسي بود كه توانست يك ‏جريان پايدارواثرگذار تاريخي پديد بياورد ومابقي تنها درمرحله اي ومقطعي درخشيدند و سپس به فراموشي ‏سپرده شدند. به نظر مي رسد در جريان امام حسين (ع) ويژگي هايي وجود داشت كه هم اورا ازساير منتقدين ‏و مخالفين متمايز مي كرد وهم حركت اورا اثرگذار مي كرد وتداوم مي بخشيد. ‏

به نظر مي رسد به نخستين نكته اي كه بايد توجه كنيم تفاوت زاويه نقدي است كه از آن زاويه حاكمان ‏عصرمورد انتقاد قرار مي گرفتند. جرياني از منتقدين حكومت يزيد در جهان اسلام وجود داشت كه معتقد بود ‏اختلاف در دونوع اجتهاد است. به عبارت ديگر معتقد بود دو گروه كه هردوبه اسلام معتقدند درتفسير وفهم ‏اسلام به راه هاي مختلفي رفته اند و به همين دليل با يكديگر درگير شدند. درواقع اختلاف برسر اجتهاد ‏ودونوع استنباط اجتهادي از اسلام است. ‏

اما جريانات ديگري وجود داشتند كه نسبت به حكومت يزيديان انتقاداتشان بنيادي تر و اساسي تر بود. يك ‏جريان، جريان خوارج و جريان ديگر جريان امام حسين (ع) بود. از لحاظ راديكال بودن نوع انتقاد نسبت به ‏نظام حاكم، جريان امام حسين (ع) و جريان خوارج با يكديگر مشابهت داشتند. به عبارت ديگر هردوي آن ‏جريان ها اساس حكومت يزيد وشيوه بني اميه در حكومت داري را زير سوال مي بردند. اگر بخواهم به بيان ‏امروزي عرض بكنم بايد بگويم هنگامي كه كسي منتقد وضعيت سياسي است، اين انتقاد ممكن است دروجوه ‏مختلف باشد كه به اين ترتيب بايد بين موضوع انتقادها تمايز قايل شويم. گاهي انتقاد به كارگزاران و پرسنل ‏سياسي حكومت صورت مي پذيرد. گاهي انتقاد به خط مشي ها و راهبردها يي صورت مي گيرد كه توسط ‏حكومت به كارگرفته مي شود. گاهي نيز انتقاد به ساختار حكومت انجام مي شود. به عبارت ديگر در صورت ‏سوم انتقاد، معتقد م خطاهايي كه از حكومت سرمي زند، سيستماتيك ونظام يافته است. به اين معنا كه اگر شما ‏حاكمان و خط مشي ها را عوض كنيد، اما ساختارها همان ساختارهايي باشد كه بوده، دوباره روابط گذشته ‏بعني حاكمان وخط مشي ها را بازتوليد مي كند. كسي كه منتقد پرسنل و كارگزاران سياسي يا برخي ‏راهبردها وخط مشي ها است اما نسبت به ساختار سياسي انتقادي ندارد و خطاهاي سيستم را به دليل مشكل ‏اساسي كه درماهيت آن سيستم وجود دارد، سيستماتيك نمي داند، نمي تواند منتقد راديكال آن نظام باشد. منتقد ‏راديكال كسي است كه نسبت به ساختار يك سيستم انتقاد دارد. امام حسين (ع) جريان حاكم بني اميه را ازجنس ‏اسلام نمي دانست بلكه آن را از جنس جاهليت مي دانست. امام حسين (ع) تنها به يك فرماندار و يا يك شخص ‏ويا برخي خط مشي ها انتقاد نداشت. اساسا حاكميت يافتن بني اميه را به معناي تغيير ماهيت جامعه اي مي ‏دانست كه پيامبر معمار آن بود. و تنها راه بازگشت به جامعه پيامبر پسند را راهي مي دانست كه پدرش ‏درپيش گرفته بود؛ ديگرگون كردن بنيادين جامعه. درشرايط فعلي ما گاهي اوقات عنوان راديكال به عنوان ‏تحقير وتوهين به كار مي رود. در حالي كه اساسا اين گونه نيست. اگر سيستمي خطاهايش سيستماتيك باشد و ‏اشكالاتش به ساختارهايش برگردد، كسي كه راديكال نيست در حال خطا است. در شرايطي كه يك سيستم ‏ساختار حكومتي اش معيوب است، انتقاد به افراد و برخي خط مشي ها خطا است. آن چه كه درجامعه ما ‏گاهي به غلط يا درست گاه به اعتدال از آن ياد مي شود. اعتدال درجامعه اي كه خطاهاي سيستماتيك در آن ‏وجود دارد، انحراف است. راديكاليسم درجامعه اي كه اشكال ساختاري دارد ونيازمند تغيير بنيادي است، نه ‏تنها خطا نيست، بلكه كاملا قابل دفاع است. آن چه كه ممكن است امروز مذموم باشد راديكاليسم درروش است ‏كه اساسا نام آن راديكاليسم نيست. راديكال كسي است كه خواهان تغيير، بيشترين تغييرو بيشترين تغيير با ‏بيشترين سرعت است. ودرشرايطي كه يك ساختار معيوب است، راديكاليسم تنها هدف قابل دفاع دريك جامعه ‏است.

‎تمايزراديكاليسم امام حسين (ع) با راديكاليسم خوارج‎

ميان راديكاليسم امام حسين (ع) با راديكاليسم خوارج، درزمينه هاي تفاوت اساسي وجود داشت. خوارج نيز به ‏يك معنا نقادان راديكال نظام وقت خود بودند. اما تفاوت شان با امام حسين (ع) اين بود كه اولا امام حسين (ع) ‏در نقد راديكال خود از نظام حاكم و حكومت وقت، ‌مقتضيات زندگي جمعي را انكار نمي كرد. زندگي جمعي ‏بدون حكومت، ‌امكان ناپذير است. هرحكومتي هم لاجرم وجه اجبار را براي زندگي جمعي به ارمغان مي ‏آورد. پذيرش ضروري بودن حكومت، پذيرش ضروريات ذاتي حكومت نيز هست. به دقت روشن نيست كه ‏خوارج تا چه اندازه نسبت به پي آمدهاي انديشه هايشان مطلع بوده اند. اما شعارهايي كه خوارج مي دادند به ‏نفي هرنوع حكومت مي انجاميد. به بيان ديگر در بطن شعارخوارج، نوعي اقتدار ستيزي كه ترجمه دقيق تر ‏آنارشي است، وجود داشت. آنارشيسم را در بهترين تعريف مي توان اقتدارستيز تعريف كرد. به هرحال از ‏نوع شعارها ومواضع خوارج، نوعي ناديده انگاشتن مقتضيات زندگي جمعي از جمله حكومت وامنيت براي ‏جمع نتيجه مي شد. ‏

تفاوت ديگري نيز ميان راديكاليسم امام حسين (ع) با راديكاليسم خوارج وجود داشت. راديكاليسم امام ‏حسين(ع) اولويت بندي مشخصي داشت به طوري كه امام حسين (ع) برسردوراهي ها به خوبي مي دانست كه ‏هرگاه درموضع انتخاب قرار بگيرد، چه چيز را برچه چه چيز بايد ترجيح بدهد. به طور مثال شما مي دانيد ‏كه درفقه سياسي به لحاظ تاريخي پرسشي مطرح بوده است به اين مضمون كه اگر ما برسردوراهي انتخاب ‏سلطان جائر و انتخاب فتنه مداوم قراربگيريم كدام را بايد انتخاب كنيم؟ تقريبا همه فقهاء ما و همه فقهاي ‏سياسي، سلطان جائر را انتخاب مي كردند. به عبارت ديگر حكومت ظالمانه برناامني فراگير وگسترده ترجيح ‏دارد. كسي كه وارد عرصه مبارزه سياسي مي شود، دقيقا بايد اولويت بندي تصريح شد ه مشخصي داشته باشد ‏به خصوص اگر شعار راديكالي را دنبال مي كند تا برسر دوراهي ها بداند چه چيزي را بايد قرباني چه ‏چيزهاي ديگري بكند. انتخاب ميان خوب و بد هنر نيست. كسي داراي بينش سياسي است كه بتواند درمقاطع ‏ضروري بين بد وبدتريا خوب وخوب تر انتخاب كند. درشرايط مثلا شبيه جامعه ايران، كسي كه وارد عرصه ‏فعاليت سياسي مي شود وبه فعاليت سياسي مي پردازد، بايد به روشني بداند كه انتقاد و نقداز حكومت ومقابله ‏با آن تا كجا مجاز است. اگر خطر تجزيه، ‌كشور را تهديد كند، آيا بازهم بدون توجه به خطر تجزيه، بر نقد ‏حكومتي كه عملكرد اش خلاف است تاكيد خواهيم كرد؟ اگر خطر حمله خارجي مطرح است، آيا ما بايد ‏همواره برطبل نقد حكومت بكوبيم بدون آن كه به خطر مذكور توجه مبذول كنيم؟ كسي كه اولويت بندي ‏مشخصي نداشته باشد و نتواند به انتخاب هاي خطيري دست بزند، نبايد وارد بازي سياست دردنياي كنوني ما ‏بشود. خوارج از چنين اولويت بندي برخوردار نبودند. خوارج يك شعار را مي گرفتند وبدون توجه به بسترها ‏و زمينه هاي جامعه، برآن شعار پا فشاري مي كردند، چه اين پافشاري به سقوط حكومت علي (ع) منجر مي ‏شد، وچه درتقابل با حكومت معاويه قرار مي گرفت. اين نحوه سياست ورزي به معناي پايان دادن به سياست ‏ورزي است. پس مي شود راديكال بود و آرمان راديكال داشت، همچنين مي شود از اصلاحات بنيادي به جاي ‏اصلاحات محافظه كارانه دفاع كرد اما كما بيش اولويت هاي سياسي، يعني اولويت هايي كه موجوديت يك ‏كشور ممكن است به آن ها وابسته باشد را درنظر گرفت و دراين چارچوب به بازي سياست پرداخت. بنا ‏براين يكي ازوجوه نمايز امام حسين (ع) ازديگرمنتقدان حكومت يزيد اين بود كه از برخي منتقدين راديكال ‏ترانتقاد مي كرد اما با برخي منتقدين ديگر مرزبندي خاص خود را داشت.

تفاوت دومي كه به نظر من نهضت امام حسين (ع) را پايدار وتاثيرگذار كرد تفاوت درروش بود. روش ‏درمعناي دقيق كلمه، صورت تنزل يافته هدف است. اين هدف است كه تنزل پيدا كرده وبه صورت روش ‏درآمده است. به همين دليل است كه نمي شود براي رسيدن به هدف خوب ازروش بد استفاده كرد. از اين رو ‏ارزش هاي هركسي، تعيين كننده روش هايي است كه درعرصه هاي مختلف در پيش مي گيرد. براي ‏روشن شدن بحث بهتر است ميان روش امام حسين (ع) با روش سايرين مقايسه اي انجام بدهيم.‏

داستان مسلم را دركوفه همه شنيده ايد. مسلم درحالي كه مي توانست از پشت پرده خارج شود واقدام به ترور ‏بكند، چون روش ترور را از نظر اسلام و با تاكيد برفرمايش پيامبرمردود مي دانست، دست به اين اقدام نزد. ‏ازنظر پيامبر اكرم (ص)، اسلام ترور را محكوم كرده است. درجاي جاي واقعه كربلا مي شود مشاهده كرد ‏كه روش هاي غير اخلاقي را براي رسيدن به هدف مي توان به كار گرفت. اما امام حسين (ع) در همه مراحل ‏از اين نوع روش هاي غيراخلاقي پرهيز مي كند درحالي كه منتقدين ومخالفين ديگر به هيچ وجه از توسل به ‏امور غيراخلاقي پرهيز نمي كردند. خوارج گروهي به شدت خشن و بنيانگذار خشن ترين شيوه هاي قتل و ‏كشتار به نام اسلام بودند. درشيوه همه نيروهايي كه قبل وبعد از امام حسين (ع) دست به حركت هاي ‏اعتراضي زدند، نقض موازين اخلاقي ويا نقض حقوق ديگران قابل مشاهده است. اين موضوعات درحركت ‏امام حسين (ع) اساسا وجود ندارد زيرا حركت امام حسين (ع) هم با رعايت حقوق ديگران است وهم با ‏رعايت موازين اخلاقي عام توافق داشت.

ويژگي ديگر امام حسين (ع) اصولگرايي به معناي دقيق كلمه است. امام حسين (ع) بلد بود نه بگويد. ‏سياستمداري كه بلد نيست نه بگويد، سياستمدار ماندگاري نيست. مي شود انعطاف پذير بود و به مقتضيات ‏عملي نيز فكر كرد، اما بي اصولي وبي پرنسيبي در سياست، فقط سياست موقت ايجاد مي كند. تجربه تاريخي ‏ايران نشان مي دهد كه كداميك ازسياستمداران ماندگار شدند. آن هايي كه درمقطعي نه گفتند. سياستمداري كه ‏در همه وضعيت ها آري مي گويد، در واقع برتابوت خويش ميخ مي كوبد. هرسياستمداري بايد داراي خط ‏قرمزي باشد كه از آن كوتاه نيايد و بداند چه زماني بايد نه بگويد. منافع شخصي سياستمدار تعيين نمي كند كه ‏دركجا نه بگويد. موازين انديشگي اش است كه تعيين مي كند كجا بايستد وازآن كوتاه نيايد. سياستمداراني كه ‏در مقابل زور كاملا از خود انعطاف نشان مي دهند تا درصحنه سياست بمانند، ديريا زود اعتماد همه ‏سياستمداران را نسبت به خود ازدست مي دهند. سياست ورزي ماندگار است كه ديگران بتوانند رفتارش را ‏پيش بيني كنند و درباره الگوهاي او، ديگران بتوانند از قبل سخن بگويند. سياستمداري كه چون موم در دست ‏قدرت تغيير شكل مي دهد، سياستمدار از پيش مرده است. ممكن است كه انسان به دليل "نه گفتن" دركوتاه ‏مدت قدرت را از دست بدهد واز صحنه سياست حذف شود، اما خيلي زود سربلند وموفق به صحنه سياست ‏بازخواهد گشت. امام حسين (ع) سياستمدار وسيات ورزي نبودكه تسليم همه شرايطي شود كه به او تحميل مي ‏شود. درعين حال كه انعطاف داشت اما جايي كه مرزهاي انديشه اش به خطر مي افتاد، عقب نشيني نمي ‏كرد. بزرگترين موفقيت براي اصلاح طلبان اين است كه اصلاح طلبان شكست بخورند اما اصلاحات شكست ‏نخورد. همچنين بزرگترين فاجعه براي اصلاح طلبان زماني پيش مي آيد كه مردم در باره اصلاح طلبان ‏بگويند كه نخواستند تحولي ايجاد كنند، آن زمان مرگ اصلاحات فرا رسيده است. چگونه مي توانيم به مردم ‏اطمينان بدهيم كه نگذاشتند يا نتوانستيم، اما مي خواستيم. اين امر با نه گفتن و ايستادن درنقطه اي ميسر است. ‏اصولگرايي به اين معني است. شخصيت سياسي اي ماندگار است كه بشود روي اوقسم خورد و بشود به او ‏تكيه كرد. به تاريخ خودمان نگاه كنيد، چرا نام وروش مصدق يا امام خميني ماند؟ چرا مرحوم بازرگان ‏امروز از احترام درميان همه سياستمدارها و حتي مخالفانش برخوردار است؟‌ چون همگي مي دانستند كه ‏دريك نقطه حتي به بهاء خارج شدن از قدرت بايد نه بگويند. اين درس بزرگي است كه ما از عاشورا مي ‏گيريم. امام حسين نه گفت. اما مصلحت انديشي امروزي ما اين گونه مطرح مي كند كه چه اشكالي داشت كه ‏امام حسين (ع) آري مي گفت، باقي مي ماند، ‌برمي گشت ودوباره سازماندهي مي كرد تا به اهداف اش بهتر ‏مي رسيد؟ من به اين امر آگاهم كه شيعيان درسياست ورزي ديني، تقيه دارند، و آن نيز به جاي خود درست ‏است. اما تقيه مرزي دارد و مرز آن نيز اين است كه دين و اركان ارزشي ما به خطر نيفتد. تقيه هنگامي ‏مجاز است كه اركان و اساس در خطر نباشد. نقيه هاي سياسي ما گاهي اركان واساس انديشه مارا زير سوال ‏مي برد. اين نوع از تقيه مجازنيست. ‏

به لحاظ روشي، يكي ديگر از ويژگي هاي امام حسين (ع) اين است كه به گفت وگو اهميت مي دهد. ‏اصولگرايي امام حسين (ع) به معناي قطع گفت وگو نيست. همانطور كه مي دانيد گفت و گو با گپ تفاوت ‏دارد. گفت وگو تلاش مشتركي است براي رسيدن به فهم، ايجاد رابطه و توافق. گفت وگو يك تلاش مشترك ‏است كه هردوطرف وارد مي شوند. از اين رو امام حسين تا آخر گفت و گو را قطع نمي كند. اين كه ما به ‏گفت وگو اهميت بدهيم يا اهميت ندهيم به اين برمي گردد كه ببينيم ديدگاه ما در باره روابط اجتماعي چيست؟ ‏اگر ديدگاه شما نسبت به روابط اجتماعي ، ماترياليستي باشد، گفت وگو درآن چندان جايي ندارد. همچنين اگر ‏ديدگاه ما درمورد روابط اجتماعي مبتني برفرض سلطه وغلبه خشونت بر همه روابط باشد، باز هم درآن گفت ‏وگو چندان جايي ندارد. كسي كه روابط اجتماعي را صرفا درسلطه يك طرف بر طرف ديگر خلاصه مي ‏كند، تنها به كمك سلاح است كه مي تواند به اين هدف دست بيابد. چنين نگرشي اساسا درماهيت روابط، جايي ‏باقي نگذاشته است. اما اگر شما درماهيت روابط انسان ها عنصري از انديشه و وفاق درعين وجود سلطه ‏ببينيد، گفت وگو در اين مرحله جايگاه مي يابد. تاكيد بر گفت وگو به يك معنا نشان دهنده تصور ما از ماهيت ‏روابط اجتماعي است. كسي كه درماهيت اين روابط انديشه را مورد ملاحظه قرار مي دهد، فقط به نقد سلاح ‏متمسك نمي شود، به سلاح نقد نيزتمسك پيدا مي كند. درروش امام حسين (ع) تا آخرين مرحله گفت وگو از ‏جايگاه خود برخوردار است و اين خود نشان دهنده نوع بينش امام حسين (ع) است نسبت به جامعه اي كه ‏درآن زندگي مي كند. امام حسين (ع) با بدترين آدم ها و شقي ترين آن ها وارد گفت وگو مي شود. ولي اين ‏گفت وگو را براي فروش اصول خود يا تسليم شدن انجام نمي دهد. اين گفت وگو روشي است براي دستيابي ‏مشترك به درك شرايط، حقيقت و فهم. همچنين گفت وگو روشي است براي برقراري ارتباط و ازميان ‏برداشتن موانع فهم متقابل. به گمان من اين درس ها كفايت مي كند كه امروز نيز ما نهضت امام حسين (ع) را ‏تازه تلقي كنيم. از اين رو ما امروز قيام امام حسين را بازخواني مي كنيم و پرسش هاي خودمان را با اين ‏واقعه تاريخي درميان مي گذاريم. هرنسلي اين حق را دارد كه پرسش هاي خود را با متن وحياني و وقايع ‏وحياني درميان بگذارد. فعل معصومين براي ما به نوعي واقعيت وحياني است. به همين دليل ما پرسش هاي ‏عصر خود را با آنان درميان مي گذاريم. البته پس از طرح پرسش ها، اين احساس را نيز داريم كه به سوال ‏هايمان پاسخ هاي زماني داده مي شود البته اگر بتوانيم اين پديده را ازآن چه كه زمان ومكان خاص به آن ‏تحميل كرده بپيراييم. اين اساسا روش ما دردين شناسي است. پيام خداوند به انسان پيامي فرازمان وفرامكان ‏است كه درقالب فرهنگ يك عصر ويك زمان عرضه مي شود. هردينداري درهرزماني بايد تلاش كند هسته ‏فرازماني وفرامكاني پيام خداوند را از آن چه زمان ومكان به او تحميل كرده جدا سازد و خودش را مخاطب ‏آن پيام فرامكان و فرازمان قرار بدهد. اين همان كاري است كه ما با طرح پرسش هاي زمانه خودمان درمقابل ‏وقايع تاريخي اسلام انجام مي دهيم. ‏

امیت و علیرضا علوی تبار

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦

 

بعد از ۳۰ سال همچنان همون حرفا هستن!!!

درووودددددددددد

پس از شیطونی های زیاد در سال جدید میلادی ( بخصوص کاسه داغ تر از اش شدن!! های ما ایرونی ها .... ) ترم جدید شروع شده ترمی که من همزمان در سه دانشگاه در مونترال میرمو درس می خونم!! یکی از سیستمهای جالب اینجا همین همکاری دانشگاه ها با هم هست که به راحتی میتونه آدم در هر دانشگاه مخصوص اون ایالت مهمان بشی و واحدی که فک می کنی بدردت می خوره رو برداری!!! و چه قدر هم بروز هستن و این بروز بودن رو در ارائه مثال های مختلفی از مقاله های معتبری مثه نیچر ارائه میدن!!!

راستی در مورد جشن سال نو  بگم که اولین باری بود برام که به صورت جمعی می دیدم مرم شادی می کردن و این چه حسه خوبی به آدم میده که میبینه بقیه خوشحالن و کاری می کنن که تو هم خوشال بشی!...... ولی ما چیا داریمم و چه جشنایییییی اما چه جوری برگزار می کنیم اگه اینا این تاریه ما رو داشتن چی می کردن!!!

********************************۸

 برای اولین بار  من یک فیلم خارجی رو به صورت اورجینال دیدم!!! فیلمAtonement ......... ۱۰ دلار بود که واقعا جالبه و فک کنم حایزه اسکارو ببره !!!

"کفاره" اقتباسی از رمانی به همین نام اثر ایان مک اوان است که یک ماجرای عاشقانه نافرجام که پیش از جنگ جهانی دوم شروع می شود و در جریان آن ادامه می یابد را بازگو می کند. در این فیلم سه بازیگر خانمی که نقش خواهر کوچ تر رو بازی کردن خداس!!! ماجرا به این صورت هست که دو خواهر عاشق یک پسر می شن!!!

************************۸۸

در حالی که هوای ایران به شدت سرد شده مونترال هوای استثنایی رو در حال سپری کردن داره ۱۰ درجه بالای صفر!!! ایرانم که الان با کمبود گاز مواجه شده و کار ما به کجا رسیده که کشوری مثه ترکمنستان گازو قطع کرده و باج خواهی می کنه!!!! نمیدونم والا چی بگم!! اما من بودم در این شرایط حداقل پول برق کمتر میکردم!!! تا مردم از انرژی های جایگزین استفاده کنن!! این ها هم جزء حق مردم هستن .....  اما نماینده های ما چی کار می کنن !!! میرن آب لیوان رییس جمهور مملکتمون را به عنوان تبرک میخورنو به خودشون می مالن!!! حالا این نماینده ها می خوان از حق ما مردم دفاع کنن!!

**********************************۸

پروژه فوقم داره به صورت جدی شروع میشه خدا کمک بکنه ایشالا ..... ۳هفته دیگه اولین ارائه ام رو باید بدم سخت و هیجان انگیز است ...دوست دارم  اظطراب و انتظار رو!!!

**************************۸

پاراسل به وقت ایران ۲۵ دی ۸۵ روز دفاع از پروژه کارشناسی ارشدم بوددددد!!!!!!! خدا چقدر زود گذشت روزی بود که من با افتخار دوران شریفی بودنمو به اتمام رسوندم و با غرور از زحمات پدرو مادرم تشکر و قدردانی کردنم ................  دوست دارم خدا .........

زمان خیلی خیلی زود میگذره .............. خیلی زودددددددددددد

*********************

بعد از سپری کردن ماه مبارک رمضان امسال محرم و عاشورا رو دارم در کانادا میگذرونم!!!

یادم نیست پارسال محرمو در کجا بودم این موقع ها،یا در مسجد دانشگاه بودم و یا در اصفهان و کنار امام زاده محلمون بودم .......... امسال قراره اش درست کنیم با بچه های ایرونی و در کنار هم دیگر ..........  

بازم میگم زندگی کوتاس

********************* 

و اما.............

در و اما... این بار یه مقاله که ماله ۳۰ ساله پیش هست و توسط حکومت شاهانشاهی بوده رو گذاشتم م .... فقط اینو میخوام بگم که با خوندن این یادداشت آدم میفهمه که بعد از گذشت این همه سال هچنان همین اتهامات و رویدادها در جامعه امروز ما هم به چشم می خوره! .... ظاهرشون فقط عوض شده و شاید یک سری عددها!!خیلی جالب و درس آموزه!! .. در بخش بعدی ماجرا رو از دید مسعود بهنود بررسی می کنیم..........

 به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش ، کهنه و نویش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنان همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی ، که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است.

سرآعاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه 2520 شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خرداد ماه 2522(1342) در تهران آشکار شد.

پس از بلوای شوم 15 خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود ، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند، زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یک سو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن های دهقانی نقش بر آب میدیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق، پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند ، دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا میپنداشتند که مخالف عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است، میتواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد، بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود( "دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!" )ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول وتعالیم اسلامی و به منظور ایجاد عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شده بود برخیزد. 

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند، وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و درنتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند، در صدد یافتن یک"روحانی" برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آن ها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه خمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند.

روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین 15 خرداد شناخته شد.

روح الله خمینی معروف به "سید هندی" بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند، به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام سید هندی معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز 15 خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک ، آزادی زنان، ملی شدن جنگل ها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضدملی بگذارند.

برای ریشه یابی از واقعه 15 خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله 15 خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود:" درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد."

چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود. چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد:"برما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص میرسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم میشده است".

خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد. آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت وتعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ ایران روز 15 خرداد به عنوان خاطره ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیونها مسلمان ایرانی به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با یکدیگر همدست میشوند حتی در لباس مقدس و محترم روحانی.

 احمد رشیدی

**************************************8

هفدهم دی که در طول سال های سلطنت پهلوی به نام آزادی زن و یا روز کشف حجاب خوانده می شد از سی سال پیش با چاپ مقاله ای که ساعت انقلاب را به کار انداخت، عنوانی دیگر گرفت. گذشت سی سال از آن روز، یادآور حرکت جامعه ایران از یک حکومت مدرن و هوادار غرب به حکومتی سنت گرا و غرب ستیزست. از سلطنت موروثی به جمهوری اسلامی.

آنتونی پارسونز سفیر بريتانيا در تهران در زمان انقلاب، در کتاب خاطرات خود غرور و سقوط نوشته "چند روز بعد از عزیمت کارتر از ایران دولت به طور غير عمد فتیله باروتی را که به انفجاری عظیم انجاميد روشن کرد، انفجاری که یک سال بعد سلطنت خاندان پهلوی و همه آن چه را که به اتکای از آنان در ایران بر جای مانده بود، از میان برد"

فتیله ای که آقای پارسونز از آن می نویسد مقاله ای است که روز هفدهم دی سال 1356 یک هفته بعد از حضور رييس جمهور آمریکا در تهران و سخنان تائيد آمیز وی که با تعجب حاضران و جهانیان روبرو شد، در یک روزنامه عصر به چاپ رسید و ناگهان آرامش کشور از جائی شکست که هنوز بعد از سی سال درباره آن گفتگوهاست.

سفیر پيشين بريتانيا در ایران سلطنتی، که در روزهای بعد به درخواست شاه بارها با او ملاقات کرد، نطق کارتر را "کسل کننده و مهوع" خوانده که زياده گوئی و اغراقی در آن بود که "بعد از آن شاه چنان غرق شادی و سرور شد که دیگر دلیلی برای نگرانی درباره حمایت آمریکا از خود و خاندانش نداشت."

آخوندها تمام شده اند

خبر مقاله احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات، پیش از آن که خود روزنامه به قم برسد طلاب و مذهبیون را به خروش آورد. از همین رو کامیون حامل روزنامه در دروازه ورودی قم به آتش کشیده شد و به دنبالش تظاهراتی برپا شد که به گروه های مذهبی فرصت داد تا به بهانه اعتراض به توهین به روحانیون بزرگ، قدرت و همبستگی خود را به رخ حکومت و گروه های دیگر بکشند. تا آن زمان کسی تصوری از اين قدرت نداشت.

در منابع مختلف تاريخی نوشته شده قوت قلبی که تحسین جيمی کارتر از رهبری شاه، و اغراق وی در قدرت و استقرار حکومت در ذهن محمد رضا پهلوی آخرين پادشاه ايران ايجاد کرد، منجر به يک سری تصميم گیری هائی شد که در وهله اول تقويت و گسترش حزب رستاخير، و قراردادن طرح فضای باز سیاسی در درون آن حزب بود و گام دوم حمله به جناح مذهبی که به نظر شاه با توجه به پيش رفت های کشور نفوذ خود را از دست داده بودند، به ويژه آيت الله خمينی مرجع تبعيدی که به گمان شاه هوادارانش در آن سيزده سال به شدت کاهش يافته بودند.

درست یک سال قبل از آن بر اساس خاطرات روزانه اسدالله علم وزیر دربار شاهنشاهی وقت، زمانی که وی از فراوانی تعداد دختران محجبه دانشگاه تهران گزارش می دهد و اين که "در زمانی که غلام رییس دانشگاه بودم دختر چادر به سر را مسخره می کردیم، یک نفر هم برای نمونه پیدا نمی شد، یعنی آن را برای خود تحقير به حساب می آورد وحالا ده ها دختر چادری حتی در سالن سخنرانی ديدم و شنیده ام که حتی با فرهنگ مهر [رييس وقت دانشگاه] دست نمی دهند که اين کار حرام است. شاهنشاه خيلی تعجب کردند."

اسدالله علم که در آن زمان نزديک ترين افراد به شاه سابق ايران بود نوشته "...عرض کردم بیچاره فرهنگ مهر خودش زرتشتی است و بسيار هم مرد خوبی است ولی از ترس چماق تکفير آخوندها بيش تر از مسلمانان احتياط می کند. فرمودند ديگر آخوندی نيست. عرض کردم روحيه آخوندی هست و مارکسيست های اسلامی برای هوچی گری خيلی خوب از آن بهره برداری می کنند" [جلد ششم از خاطرات اسدالله علم، نشر آيبکس واشنگتن]

نويسنده مقاله

مقاله "ايران و استعمار سرخ و سياه" بر اساس روایت شاهدان و دست اندرکاران آن، به توصيه شاه در بخش فرهنگی دربار تهيه و توسط شخص او ویراستاری شد و امیرعباس هويدا وزير دربار آن را برای چاپ در روزنامه های معتبر در اختيار داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردی گذاشت. همين امر باعث گرديد که تا سال ها اين تصور شکل گیرد که آقای همايون که خود نويسنده و روزنامه نگارست، نويسنده آن مقاله بوده است.

این تصور قبل از سقوط حکومت، هواداران سلطنت را به فکر انداخت که با انداختن آقای همایون به زندان وی را هدف مخالف ها قرار دهند و بعد از سقوط رژيم سلطنتی، هم انقلابيون با چاپ اعلاميه هائی در تيراژ وسيع از مردم خواستند که بنياد گذار روزنامه آيندگان را دستگير کنند.

آشکار شدن دانسته های چند تن از دست در کاران ماجرا چنين می رساند که نويسنده اين مقاله یک روزنامه نگار قديمی و مرتبط با بخش فرهنگی دربار بوده، که دفتر مخصوص شاه نظر چند تن دیگر را درباره متن آن جویا شده است. داریوش همايون در خاطرات خود از آن جائی که نویسنده اصلی هنوز در ايران اقامت دارد از بردن نامش خودداری کرده است.

بنا به خاطرات و مستندات، علی باستانی معاون سردبیر وقت روزنامه اطلاعات و احمدشهیدی سردبیرکل نشریات اطلاعات حاضر به چاپ این متن نمی شوند و فرهاد مسعودی مدیر موسسه اطلاعات را از خطرات چاپ چنین متنی با اطلاع می کنند، اما گفتگوی آقای مسعودی با نخست وزير [جمشيد آموزگار] هم به جائی نمی رسد و پاسخ او و وزير اطلاعات [سلف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی امروز] اين بوده است که "امر شاهنشاه است و چاره ای جز اطاعت نیست"

چنین می نمايد جمشید آموزگار نخست وزیر وقت که چاپ اين نامه تومار دولت وی را در هم پيچيد، از دستور شاه و مقاله "ایران و استعمار سرخ و سیاه" بی خبر بوده است و در جریان تلاش کارکنان روزنامه اطلاعات برای منصرف کردن حکومت از چاپ این مقاله، از ماجرا با خبر می شوند.

متنی که در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید و در منابع تاریخی متعدد از آن به عنوان اولين برگ انقلابی نام برده شد که در یک سال بعد رژيم به ظاهر مستحکم و مستقر پادشاهی ایران را ساقط کرد، با مقدمه ای شروع می شد که هم در کتاب های شاه سابق و هم در سخنرانی های وی و هم در مصاحبه هایش بارها تکرار شده بود. اتحاد نيروهای سرخ و سیاه.

شاه سابق ایران بعد از حوادثی که در پانزده خرداد سال 1342 در تهران و چند شهر کشور رخ داد و موجب به صحنه آمدن ارتش و کشته شدن عده ای شد، به این نتيجه رسیده بود که سلطنت وی يک بار ديگر از توطئه هائی که کمونيست ها و مذهبيون برايش چيده بودند جان به در برده، وی چنان که از همکاری يکی از مديران شرکت نفت بريتانيا با توده ای ها [ در زمان جنگ جهانی دوم، که بريتانيا و شوروی هم عليه هيتلر متحد بودند] ترکيب "توده ای – نفتی" را ساخته بود، بعدها از تاسيس سازمان مجاهدين چنين نتيجه گرفت که اتحادی بين کمونيست ها و مسلمانان [به تعبیر وی: سرخ و سیاه] عليه نظام وجود دارد.

با این برداشت، مقاله جنجالی که روزنامه مجبور به چاپش شد به طور مستقیم ایت الله روح الله خمينی را هدف قرار داد و از وی به عنوان "یک مرد با سابقه ای مجهول و با لقب سيد هندی" نام برد که به نظر نویسنده می توانست نشانه بستگی وی به دولت استعماری بريتانيا باشد.

نویسنده مقاله [یا چنان که ادعا شده بود نامه رسیده به روزنامه] با اشاره به پانزده خرداد سال 1342 آیت الله خمينی را "غائله ساز" معرفی کرده و وی را به بيگانگان و کشورهای استعماری و نفتی نسبت داده و نوشته بود "چند هفته قبل از غائله پانزده خرداد گزارشی از سوی اوپک [سازمان کشورهای تولید کننده نفت] منتشر شده که در آن ذکر شده بود درآمد دولت انگلیس از نفت ايران چند برابر پولی است که در آن وقت عايد ايران می شد...و چند روز قبل از آن غائله اعلاميه ای در تهران فاش شد که یک ماجرای عرب به نام مجيد توفيق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ريال نفد در فرودگاه مهرآباد دستگير شده که قرار بود این پول در اختيار اشخاص معينی گذارده شود"

اين هر دو ادعا در زمان دولت اسدالله علم، مصادف با پانزده خرداد در روزنامه های هوادار دولت منعکس شد، و نخست وزیر هم بر اساس همان روايات در يک مصاحبه مطبوعاتی اعلام داشت که قصد اعدام آيت الله خمينی و آيت الله طباطبائی قمی را دارد، اما بعد از آن به وساطت روحانيون بلند مقام و هم به دلیل بی بنياد بودن داستان "ماجراجوی عرب با چمدان اسکناس در فرودگاه تهران"، دیگر تعقيب نشد و ديگری نامی از دستگير شده هم به ميان نيامد.

گزارش های متضاد

خبرگزاری دولتی پارس در گزارشی پیرامون حوادث قم بدون اشاره به اعتراض مردم به چاپ مقاله روزنامه اطلاعات نوشت " نه نفر زخمی و شش تن کشته شدند که تظاهرات آن ها مصادف با روزهای اصلاحات ارضی [نوزدهم دی] و آزادی زنان [هفده دی] بوده است و خرابکاران به محل حزب رستاخیر و کلانتری ها و بانک ها حمله بردند و ماموران مجبور به شلیک شدند"

اما در گزارش خبرگزاری يونايتدپرس [که از بی بی سی هم پخش شد] آمده بود که "تظاهرکنندگان خواستار بازگشت رهبر مخالفین شاه از عراق بودند و بیست تن آن ها کشته شدند. ارقام مختلف به ظاهر به گوش آیت الله خمينی هم رسیده بود که در سخنرانی خود گفت "... بی جهت مردم را به مسلسل بستند تاکنون هر چه اطلاع داده اند مختلف است بعضی خبرگزاری ها هفتاد و برخی صد و حتی سیصد نوشته اند. الان معلوم نیست، بعدا احصائيه لابد پيدا می کند، اگر بتواند. اگر مثل پانزده خرداد مردم را به درياچه حوض سلطان نریخته باشند."

آيت الله خمينی در اين سخنرانی که به فاصله کوتاهی نوار آن به ایران رسید و در مجامع مختلف پخش شد با اشاره به سفر جيمی کارتر به ایران و طرح فضای باز سیاسی شاه گفت "من قبلا هم گفته ام، الان هم عرض می کنم آزادی هائی که داده اند اگر این آدم نوکری خودش را تحکيم کند با اين کارتر [...] اين دفعه يک سيلی به صورت مردم بزند که بالاتر از هميشه باشد. منتها نمی دانستم به اين زودی همچو دنبال اين معنا که حسابش را با کارتر تمام کرد و نوکری اش را تثبیت کرد، بهانه درست کند که ضرب شصت نشان بدهد"

در اين سخنرانی که روز نوزده دی در محل درس آيت الله خمينی ايراد شد آمده بود "... ايشان بايد بفهماند که من ديگر، آن آدمی که قبلا بود، نرفته ملاقات نکرده بود نیستم. من ملاقات کردم. من کارم را درست کردم. من تحکيم کردم نوکری را، من وابسته ام، من می کشم... لکن بدخوانده بود. نمی دانست که با اين کشتار چه فضاحتی به سرش در می آيد. آدمی که می گويد همه ملت با من اند ... همه مردم حالا بر ضد ایشان قیام کرده اند از قم و تهران شروع شد و رفت تا خراسان و آذربايجان و تا آبادان..."[صحيفه نور. جلد اول]

مرگ فضای باز سیاسی

تظاهرات پی در پی، کشیده شدن ارتش به خيابان ها، انهدام اماکن عمومی و ايجاد ناامنی هائی که به خروج ارز و سرمايه ها از کشور به وسعت انجاميد، سرانجام وقتی شاه را به فکر مدیریت بحرانی انداخت که ابعاد آن گسترش گرفته و عملا فضای باز سیاسی را به فراموشی سپرده بود.

آنتونی پارسونز در ابتدای آن فصل از کتاب خاطرات خود که به شرح دی ماه سال 1356 و حوادث آن روزها اختصاص دارد، جمله ای از آلکس دو توکویل تاریخدان و فیلسوف نامدار نقل می کند که می نویسد "جدی ترین و حساس ترين لحظه برای یک حکومت بد زمانی است که در صدد اصلاح خود بر می آید. فقط کياست و سیاست کامل می تواند تاج و تخت يک پادشاه را هنگامی که می خواهد پس از يک استبداد طولانی، بهبودی در وضع ملت خود پدید آورد از خطر نجات دهد. دردی که به گمان درمان ناپذیر بودن مدت ها با صبر و شکیبیائی تحمل شده است و وقتی قابل درمان تشخيص داده شود، تحمل ناپذیر می گردد."

تاکید آیت الله خمينی بر ادامه یافتن تظاهرات و اعتصاب ها، عملا همه را در انتظار چهلمين روز از حادثه هجدهم دی ماه قم نشاند و چنين بود که در آخرين روز بهمن ماه دانشگاه تبريز محل برپائی تظاهرات و درگيری های گشت که نشان داد برخلاف تصور شاه و سازمان امنيت وی که می پنداشت "آخوندها تمام شده اند" تنها جناح مذهبی نيست که ناراضی و آماده انقلاب است بلکه جلوتر دانشجويان هستند که بیست و سه سال بعد از کودتای 28 مرداد [شانزده آذر 1332 همزمان با ديدار ريچارد نیکسون معاون رييس جمهور آمريکا از ايران] هر سال حادثه ای ساختند. اما اين بار معنائی ديگر گرفت.

************************

 امیت و بهنود

 پيام هاي ديگران ()

اميت و آتش ...

لینک ها

Link #1

Link #2

امکانات

لوگوي وبلاگ شما


:حضور و غیاب


وبلاگ های دوستان


Get a GoStats hit counter
Get a GoStats hit counter
Get a GoStats hit counter