به نام خداوند مهربان و خدایی که همه چیز رو میداند..... به نام خدایی که از اون بالاها در حال نظاره کارای ما هست
به نام اون خدایی که خیلی از ماهایی که فک میکنیم حرفمون خُداس و علامه دهر هستیمو دوس داره!!
به نام اون خدایی که در همه حال مشاهده ما آدمایی است که در ظاهر به روی همدیگه لبخند می زنیم و موقع خداحافظی با اسم خودش از هم دیگه جدا می شیم و کارهایی می کنیم که ای خدا ... ای خدا اگه من جای تو بودم از اینکه ما ها بنده تو باشیم شرمنده می شدم!!! اما تو بزرگی!!!
به نام اون خدایی که در مواقعی که اصلا فکرشو آدم نمیکنه یهویی خیلی چیزا رو برات روشن می کنه!!
به نام اون خورشید پاک و روشنی که هیچ وقت پشت ابرها پنهان نمیمونه!
به نام اون خدایی که با همه کثافت کاری های ما، پست بودن ما ، دو رو بودن ما، فقط به فکر خود بودن ما و..... بازم ما رو دوست داره
دوست دارم خدااااااااااااااااااااااااااااااا ببخش ما رو که بازم تو بخشنده هستی و کارهامو به تو میسپارم که تو دانایی و همه چیز رو که در دل ماها ، ذهن و نیت ماهاس رو میدونی
************************
ماه خرداد ماه یکی از بهترین ماه هاست برای من !! تو این ماه همیشه اتفاقات جالبی و ماندگاری می افته!! و درس آموز برای من و البته جامعه!!
تو این مدت که اومدم در خارج تجارب و چیزای مختلف، تلخ و شیرنی رو یاد گرفتم....چن وقتی هست که نمیدونم چه اتفاقاتی برام می افته و چه احساستی بین من و دوستام هس که از سراسر جاهای مختلف مثه ایران، سنگاپور، فرانسه، لندن، اهواز، آلبرتا، تورونتو..آمریکا .... با من تماس می گیرن و یاد هدف و فلسفه زندگیم افتادم .... امیت دوباره ری ست می شود!!!
****************..
و اما ......
چن روز پیش یه سری از دوستای قدیمیم از رو که بعد از 4 سال باشون خاطره های زیادی داشتم رو دوباره دیدم علی شوریده و اون کارایی که در یونی انجام می دادیم ... بعد فیلم "آن سوی چهره ها" که آخرین کاری بود که من در ایران انجام داده بودم رو دیدم ... یاد گذشته خودم افتادم که امید ابراهیم پور کی بود و چی کاره بود و برای چی اومده اینجا!!!
به همین مناسبت در این قسمت بخش هایی از صحبت های دکتر علی مقداری .... کسی که هر وقت من اونو میدیدم ... بش می گفتم که می خوام در کارای اجتماعی و علمی مثه شما باشم و اونم هر موقع موقه منو می دید میگفت یاد جونی های خودم می افتم امید!! آدمی که جوان ترین استاد تمام ایران بود و در کارهای اجتماعی سرآمد بود ... آدمی که زندگی شو وقف دیگران کرده و بسیار تیزهوش
این صحبت ها به مناسبت جشن فرغ التحصیلی دانشجوهای شریفی بود که یکی از اونا هم من بودم که متاسفانه در اونجا نبودم.....
رییس محترم دانشگاه، استادان ارجمند، خانم ها و آقایان، والدین گرامی و البته دانش آموختگان عزیز سلام و درود بر شما.
دانش آموختگان عزیز
امروز سعی می کنم در چند دقیقه مختصرا آخرین هدیه خود را که درباره دنیای واقعی از نگاه خود و تجربیاتم است با یک مقدمه شروع و با یک پند مهم خاتمه دهم.
شما امروز در حال ورود به دنیای دیگری هستید. اگر بخواهم تصویری مغشوش از دنیای بیرون را برایتان نقاشی کنم باید بگویم که به دنیای سرشار از دوگانگی، تعارض تناقض خوش آمدید.
- دنیای که اتومبیل شما اگرچه قابلیت حرکت با سرعت ١٢٠ تا ١٨٠ کیلومتر در ساعت را داراست، اما اگر شانس بیاورید می توانید بین ٣٠ الی ۶٠ کیلومتر در ساعت با آن حرکت کنید.
- دنیایی که استفاده از تلفن به ظاهر "همراه" به هنگام رانندگی، پرواز، در سالن سینما، در جلسات امتحانات، در بانک ها، در مجالس ترحیم، بیمارستان ها و ... منع شده است.
- دنیایی که احتمالا خیلی از چیزهایی که در شریف به طور نظری یاد گرفته اید به دردتان نخواهد خورد ( به علت همین تناقض ها...
اداره زندگی در این دنیا برای دانش اموختگان دانشگاه شریف هم که بدون شک بهترین و با استعدادترین گروه از انسان های این سرزمین هستند، خالی از چالش های پیش رو نخواهد بود.
اما اطمینان دارم اگر کسی توانایی تحمل و غلبه بر پستی و بلندی های موجود در این مرمر آبی رنگ وحشی که ما آن را سیاره زمین می نامیم، داشته باشد، آن شما هستید. چون وقتی که به دریای بیکران چهره های شاداب و چشمان براق شما می نگرم، بهترین ها و باهوش ترین ها را می بینم.
برخی از شما مدیران و رهبران صنعت، و برخی دیگر پژوهشگران و استادان برجسته امروز و فردای کشور خواهید بود.
دانش آموختگان عزیز
این دستاورد و موفقیت بزرگ را به همه شما و والدین محترمتان تبریک . تهنیت عرض می کنم.
و اما پند امروز
امروز می خواهم نکته ای را به فارغ التحصیلان عزیزمان متذکر شوم که فکر می کنم خیلی مهم باشد. و آن درباره نقش آنها در خدمت به جامعه است. کار شما و هر دانش آموخته دیگر " ساختن پل" برای دیگران و کل جامعه است.
بلی درست شنیدید : ساختن پل!
وقتی که سخرانی امروزم را آماده می کردم، فرازهایی از داستان جالبی را که در نوجوانی از بزرگان خانواده برایم نقل شده بود، به خاطر آوردم که فقط قسمت کوتاهی از آن را بازگو میکنم.
حکایت درباره پیرمردی است که نذر کرده بود با پای پیاده مسیری را طی کند و در راه مجبور شد تا از رودخانه و دره عمیقی عبور کند. و پس از عبور از آن توفق کرده و شروع به ساختن پلی بر روی رودخانه نمود و در همین حال بود که رهگذری رو به کرد و گفت:
- ای پیرمرد، با ساختن این پل چرا انرژی خودت رو تلف می کنی؟
- سفر تو که امروز تمام می شه و به مقصد می رسی
- تو که دیگر نباید از این مسیر برگردی و عبور کنی
- شما که از این دره و پرتگاه عبور کردی
- چه دلیلی برای ساختن این پل داری؟
پیرمرد مو سفید سر خود را بلند کرد و گفت: دوست من
- در مسیری که می آمدم، جوانکی را دیدم که او نیز باید از این مسیر بگذرد.
- گذشتن از این رودخانه و دره گرچه برای من ساده و کم اهمیت بوده
- ولی او باید از آن، در تاریکی غروب و نور کم عبور کند.
- من دارم پل را برای او درست می کنم
" پل سازی" کاری است که دانشگاه شریف و استادان آن به هنگام حضور شما مشغول آن بودند. اعضای هیات علمی و کارکنان زحمتکش دانشگاه سعی و تلاش کردند پلی را برای عبور شما به زندگی بهتر و جدید بسازند. من اطمینان دارم که آنها موفق شدند و شما دانش آموختگان عزیز نه تنها از آن پل عبور کردید، بلکه شاید در آینده پل های زیادی را برای عبور دیگران خواهید ساخت.
امروز فقط دوست دارم شما را تشویق کنم که حتما این را بکنید!
ما ایرانی ها ذاتا انسان هایی هستیم که به قربانی کردن خود برای ارزش های مشترک معتقد و متعهدیم. غالب والدین ایرانی برای خوشبختی فرزاندانشان، زندگی خود را فدا می کنند.
اصولا استفاده از این واژه "قربانی" در زبان ما ایرونی ها معنا و مفهوم ویژه ای دارد و شاید به سادگی قابل ترجمه به زبان ها و فرهنگ های دیگر نباشد. ما در زندگی روزانه از این واژه خیلی استفاده می کنیم:
قربانت برم ، ...... یک لیوان آب به من بده
قربان تو ، ....... مشق ها تو نوشتی
قربانت بگردم، ..... فلان کارو انجام بده
فدات شم، ....... فلان کارو انجام نده
قربانت برم،....... یک کم ریاضی به برادر کوچکت یاد بده
اینکه شما بخواهید قسمتی از وقت و انرژی خود را صرف آسایش و بهتر زیستن دیگران کنید خیلی می تواند رضایت بخش باشد.
در واقع، برای انجام کارهای خوب و با ارزش در جامعه و بهبود امور، کشور ما نیازمند انسان هایی سخت کوش، خلاق، نوآور، از خود گذشته، متعهد به کار، و خودباور است.
اگر ما امروز ملت بزرگی هستیم و به ایران و ایرانی بودنمان افتخار می کنیم بدلیل آن است که پل سازهایی در گذشته فداکاری کردند تا ما نیز بتوانیم از دره ها و مسیرهای صعب العبور بگذریم و زندگی بهتری را برای خود و فرزندانمان فراهم کنیم.
کشور و جامعه ما نیازمند پل های زیادی است. این پل ها توسط کسانی زده می شوند که به آینده می نگرند و خوشبینند و عمر خود را وقف خدمت به دیگران می کنند.
حال که به عنوان فارغ التحصبلان " شریف" پا به زندگی جدید خود می گذارید، سعی کنید همیشه در زندگی یک " پل ساز" باشید. جامعه ما به شما نیازمند است. و مطمئن باشید آنهایی که از روی پل شما عبور می کنند قطعا شاکر و قدردان خدمات شما خواهند بود.
علی مقداری! و امیت